وفای آدم ها

تورا چه غم،که دلِ تو به هر بهانه خوش است؟

به هر بهانه ی ناچیزِ کودکانه خوش است

چو دخترانِ دمِ بخت، با هزار امید،

دلت به لرزشِ ناگاهِ زنگِ خانه خوش است!

مگر زِ دردِ عزیزانِ خویش بی خبری؟

که روزگار تو با " شعرِ عاشقانه " خوش است؟!!

چه ساده ای که دلت - سخت عاشقانه - هنوز،

به مردمانِ دغل بازِ این زمانه خوش است...


(وقتی  سگ ها در بیابان از گرگ ها رشوه می گیرند...

و مترسک ها در مزارع با کلاغ ها تبانی می کنند ....

دیگر از وفای آدم ها انتظاری نیست)

 




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
دلم برایت تنگ می شود

موجود بی آزاری هستم

کار می کنم

قصه می خوانم

شعر می نویسم

و گاهی

دلم که برایت تنگ می شود

تمام خیابانها را

با یادت پیاده می روم!

ادای آدمای قوی رو در آوردن هنر می خواد
اینکه خسته باشی
بغض داشته باشی
از درون شکسته باشی
صورتت رو با سیلی سرخ نگه داری ..
و خودت رو به زور سر پا
هی به خودت بگی اتفاقی نیفتاده نیفتاده نیفتاده
ولی
دلت بهت بگه :هی دیوونه! "اتفاق" افتاده ....بدجوری هم افتاده !!!




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
گل آفتاب گردان


گل آفتاب گردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا . ما همه‌ آفتابگردانیم.
اگر آفتابگردان‌ به‌ خاک‌ خیره‌ شود و به‌ تیرگی، دیگر آفتابگردان‌ نیست.
آفتابگردان‌ کاشف‌ معدن‌ صبح‌ است‌ و با سیاهی‌ نسبت‌ ندارد.
اینها را گل‌ آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت‌ و من‌ تماشایش‌ می‌کردم‌ که‌ خورشید کوچکی‌ بود

 در زمین‌ و هر گلبرگش‌ شعله‌ای‌ بود و دایره‌ای‌ داغ‌ در دلش‌ می‌سوخت.
آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت: وقتی‌ دهقان‌ بذر آفتابگردان‌ را می‌کارد،

مطمئن‌ است‌ که‌ او خورشید را پیدا خواهد کرد.
آفتابگردان‌ هیچ‌ وقت‌ چیزی‌ را با خورشید اشتباه‌ نمی‌گیرد؛

اما انسان‌ همه‌ چیز را با خدا اشتباه‌ می‌گیرد.
آفتابگردان‌ راهش‌ را بلد است‌ و کارش‌ را می‌داند.

او جز دوست‌ داشتن‌ آفتاب‌ و فهمیدن‌ خورشید، کاری‌ ندارد.
او همه‌ زندگی‌اش‌ را وقف‌ نور می‌کند، در نور به‌ دنیا می‌آید

و در نور می‌میرد. نور می‌خورد و نور می‌زاید.
دلخوشی‌ آفتابگردان‌ تنها آفتاب‌ است.
آفتابگردان‌ با آفتاب‌ آمیخته‌ است‌ و انسان‌ با خدا.
بدون‌ آفتاب، آفتابگردان‌ می‌میرد؛ بدون‌ خدا، انسان.
آفتابگردان‌ گفت: روزی‌ که‌ آفتابگردان‌ به‌ آفتاب‌ بپیوندد،

 دیگر آفتابگردانی‌ نخواهد ماند و روزی‌ که‌ تو به‌ خدا برسی، دیگر «تویی» نمی‌ماند.
و گفت‌ من‌ فاصله‌هایم‌ را با نور پر می‌کنم، تو فاصله‌ها

 را چگونه‌ پُر می‌کنی؟ آفتابگردان‌ این‌ را گفت‌ و خاموش‌ شد.
گفت‌وگوی‌ من‌ و آفتابگردان‌ ناتمام‌ ماند.
زیرا که‌ او در آفتاب‌ غرق‌ شده‌ بود.
جلو رفتم‌ بوییدمش، بوی‌ خورشید می‌داد.
تب‌ داشت‌ و عاشق‌ بود.
خداحافظی‌ کردم، داشتم‌ می‌رفتم‌ که‌ نسیمی‌ رد شد

 و گفت: نام‌ آفتابگردان‌ همه‌ را به‌ یاد آفتاب‌ می‌اندازد،

نام‌ انسان‌ آیا کسی‌ را به‌ یاد خدا خواهد انداخت؟
آن‌ وقت‌ بود که‌ شرمنده‌ از خدا رو به‌ آفتاب‌ گریستم




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
you are a wonderful

you are a wonderful ،worthy and loveable person

appreciate that about yourself

no one has ever been، or ever will be quite like you

you are an individual ، an orginal

and all thing that make you uniquely you are

deserving of love and praise.

 

تو شگفت انگیزی،سزاوار و دوست داشتنی

این همه را قدر بدان.

نه کسی هرگز چون تو بوده ونه کسی چون تو خواهد بود.

تو یگانه ای و بدیع

و هر آنچه که از تو چنین موجود بی همتایی ساخته

در خور عشق است وتحسین.





طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
سکوت...

بعضی وقت ها سکوت می کنی

چون آنقدر رنجیده ای که نمی خواهی حرفی بزنی

بعضی وقت ها سکوت می کنی

چون واقعا حرفی واسه گفتن نداری

گاه سکوت به اعتراضه

گاهی هم به انتظار...

اما بیشتر سکوت واسه اینه

که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو 

در وجودت داری...توصیف کنه.


من صبورم اما ... !!

آه ..!! این بغض گران صبر نمی داند چیست ؟؟

دلم تنگ است دلم تنگ است 

دلم اندازه حجم قفس تنگ است 

سکوت ازکوچه لبریز است

صدایم خیس و بارانی است 

نمی دانم چرا درقلب من

پائیز طولانی است !!


من به آمار زمین مشکوکم!!!

اگر این شهر پراز آدمهاست 

پس چرا این همه دلها تنهاست؟؟


دلتنگی همیشه همراهم 

می آید مثل سایه بی ردپا...!!!


دیروزها کسی رو دوست می داشتیم 

این روزها دلتنگ و تنهائیم 

تمام عمر به همین سادگی گذشت...!!!!

 

 

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
باور نمی کنم

 

هرگز باور نمی کنم که سال های سال همچنان زنده ماندنم به طول انجامد.

یک کاری خواهد شد. زیستن مشکل است و لحظات چنان به

سختی و سنگینی بر من گام می نهند و دیر می گذرند که

احساس می کنم خفه می شوم. هیچ نمی دانم چرا؟

اما می دانم کس دیگری در درون من پا گذاشته است

و اوست مرا چنان بی طاقت کرده است. احساس

می کنم دیگر نمی توانم در خود بگنجم و

در خود بیارامم و از بودن خویش بزرگتر شده ام 

و این جامه بر من تنگی می کند. این کفش تنگ و بی تا بی قرار! 

عشق آن سفربزرگ! آه چه می کشم! 

چه خیال انگیز و جان بخش است این جا نبودن.

زیبا ترین حرفت را بگو

چرا که ترانه ما    

ترانه بیهودگی نیست

چرا که عشق

حرفی بیهوده نیست   






طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
شگفتا !!!

شگفتا از تو، كه توكلت بر مردم است و توقعت از خدا!

 

شگفتا از تو ، كه هر آن چه خواسته ای كرده ای، با لفظ اگر خدا بخواهد!

شگفتا از تو كه گل خداشناسیت، تنها در بهار حاجات می شكفد! 

شگفتا از تو، كه لقمه های مردم را می شماری و عطایای ناشمرده

خدا را از یاد می بری!

 

شگفتا از تو، كه تنها اندوه را به میهمانی خداوند می بری و سهم شادی را نمی پردازی!

شگفتا از تو، كه همه چیز را برعكس می دانی، جز اندیشه خود را!

شگفتا از تو، كه خشمت را با نیشخند

غرورت را بافروتنی، حسادتت را با خیرخواهی،

خساستت را باعقل معاش، دروغت را با صداقت،

زیركیتت را با سادگی، جهلت را بادانایی،اندوهت را با شادی

شادیت را با اندوه، خودخواهیت را با نوع دوستی،

دارایی ات را با فقر، كفرت را با ایمان

نداشته هایت را با داشته هایت

و داشته هایت را با نداشته ها

پوشانده ای!

 

 




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
باید امشب بروم!

من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی،
عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ کس زاغچهای را سر یک مزرعه جدی نگرفت
باید امشب بروم!
باید امشب چمدانی را
که به اندازهی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بیواژه که همواره مرا میخواند .


It takes a minute to have a crush on someone,


an hour to like someone, and an day to love someone…


but it takes a lifetime to forget someone.






طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
« بیا دوباره دوست دارمت »

بیا که دوست دارمت !!

بگذار که آسمان، آنگونه که هست در جذبه دو چشم تو، خود را بگسترد.

بگذار تا ماه، حتی به زیر ابر، در این سیاه شب، آرامشی به قلب سپید تو آورد...

شاید کمی که گذشت، شاید تبسم در چشم روزگار، شاید که مشق صبر، تکلیف روزگار، نچندان به کام ماست...

بگذار زیر و بم این زمین سخت، با پای خسته تو، گفت و گو کند.

شاید قبول جهان، آنچنان که هست، آغاز زندگی است.

آنجا که واژه ها به هیاهو نشسته اند.

شاید که شاخه گلی از سکوت ناب، آواز زندگی است.

بگذار اگر فاصله ای هست بین ما، تا روز ماندگاری دیوار سرد، یک پنجره برای دیدن هم هدیه آوریم.

بگذار تا پیکر بت دار روزگار، در برکه گذشت پاشویه ای کند.

آنجا که ناتوان کلام خسته، به فریاد می رسد.

دیگر سکوت، نقطه پایان گفتگوست.

گاهی تحمل خاری درون دست شیرین تر از لطافت گلهای زندگیست.

بگذار تا به دشت جدایی در این زمان، بارانی از طراوت و بخشش، سفر کند.

بذری به دشت مهربانی هدیه آوریم و آنگه بغل بغل تبسم تازه درو کنیم.

چشمان پرسش خود را، تو بسته دار.

لبخند مهربان تو در چشم شرمناک، یعنی بیا.

« بیا دوباره دوست دارمت »

شاید که یک سلام، آغاز گفتگوست.

شاید برای رسیدن به شهر عشق اولین قدم از خود گذشتن است.

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
عکس های عاشقانه از جنس کمیاب
درد آوره

درد آوره وقتی بزرگ می شوی ،

باید نقش بازی کنی ! نقش آدم بزرگا رو !

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شوی ،

باید سیاست داشته باشی ، حتی اگه

هیچی ازش ندونی !

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شوی ،

باید قوانین بازی آدم بزرگا رو یاد بگیری !

بازم باید بازی کنی ! اما دیگه

نه همبازیات بی خطرن و نه اسباب بازیات !

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شوی ،

باید همزمان توی چند تا بازی مختلف بازی کنی ...

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شوی ،

اگه توی بازی با همبازیات قهر کردی

باید قهر بمونی ! باید یاد بگیری که

کینه به دل بگیری ! باید گذشته رو پیش روی

همبازیات بیاری که یادشون نره !

آخه آدم بزرگا قهر و خشم و دعوا رو یادشون

نمیره اما خیلی چیزا رو یادشون میره که ...

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی ،

اگه صادقانه و بی ریا باشی ، مثل

کودکی هات ، زشت و بچگونه !

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی ،

باید دروغ بگی ، باید پنهونی اشک

بریزی ، تازه نباید گریه کنی ، حتی

وقتی که داری از زور غصه خفه می شی !!!

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی ،

باید بزرگونه رفتار کنی و بزرگونه یعنی

بچگونه نباشه !!!!

 

درد آوره وقتی بزرگ می شی ،

باید استرس های بزرگ داشته باشی ،
باید نقاب بزنی که کسی ندونه کی هستی !

باید بازی کنی تا زنده بمونی !!!

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی ،

دیگه نباید بچگونه حرف بزنی ، نباید

بچگونه و بی ترس با صدای بلند ،

بخندی ، نباید بچگونه هق هق بزنی !!!

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی ،

یادت میره که فرشته داری و یادت

میره که هر روز باهاش حرف بزنی !!!

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی ،

دیگه با خدا حرف نمی زنی ، آخه یاد گرفتی

که خدا خودش می دونه ، پس چرا باید

وقت بذاری  که بگی!!! وقتت ما ل

کارای مهمتر باید باشه !!!!

 

درد آوره وقتی بزرگ می شی ،

دوست داشتنت نباید بی قید و شرط باشه !!!

باید یاد بگیری که واسه همه چی قید و شرط

بزاری تا بتونی ...

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی ،

باید قلبت رو بزاری کنار ، آخه قلب ،

مرکز احساساته !! و آدم عاقل ،

آدم بزرگ عاقل ، با مغزش زندگی می کنه

نه با قلبش !!!!!!!!

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی ،

دیگه صدای قلبت رو نمی شنوی ، آخه

اون قدر ، صداهای جذاب هست ، که تو

حتی تپش های ناموزون گاه و بی گاهش

رو هم نمی شنوی !!!نمی شنوی که قلبت

از نشنیده شدن چه زجری می کشه !!!

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی ،
خودت رو فراموش می کنی !!!

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی ،

و دور می شی و دور می شی و دور می شی و ...

 

درد آوره.....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
آدمک

آدمک آخر دنیاست ، بخند

آدمک مرگ همین جاست ، بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا

مثل تو تنهاست ، بخند

دستخطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست ، بخند

فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست ، بخند

صبح فردا به شبت نیست که نیست

تازه انگار که فرداست ، بخند

راستی آنچه به یادت دادیم

بر زدن نیست که در جاست ، بخند

آدمک نغمه ی آغاز نخوان

به خدا آخر دنیاست ، بخند





طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
Toward you
از آدم ها دلگیرم

از آدمها دلگیرم

..
چون !!!

آدمها چه موجوداتی دلگیری هستند 

وقتی سوزنشان را نخ میکنی


تا برایت دروغ ببافند ...


چقدر میچسبد سیگارت را در گوشه ای بکشی


و هیچ کس با خنده های تو

به عقده هایش پی نبرد



از آدم ها دلگیرم


که خوب های خودشان را از بد ِ تو

مو شکافی میکنند


و بد هایشان را در جیب های لباس هایی


که دیگر از پوشیدنش خجالت میکشند

پنهان میکننداز اینکه ژست یک کشیش را میگیرند

وقتی هوای اعتراف داری


و درد هایت را که میشنوند


خیالشان راحت میشود هنوز میتوانند کمی خودشان را از تو

کشیش تر ببینند.



از آدم ها دلگیرم


وقتی تمام دنیایشان اثبات کردن است


همین که گیرت بیاورند


تمام آنچه را که نمی توانند به خورد ِ خودشان دهند به تو اثبات می کنند


به کسی غیر از خود

برتری هایشان را آویزان کنند


تا از دور به کلکسیون افتخاراتشان نگاه کنند


و هر بار که ایمانشان را از دست دهند

آنقدر امین حسابت میکنند


که تو را گواه میگیرند


ایمانشان که پروار شد با طعنه میگویند :


این اعتماد به نفس را که از سر راه نیاورده ام


از آدم ها عجیب دلگیرم


از اینکه صفت هایشان را در ذهنشان آماده کرده اند


و منتظر مانده اند تا تکان بخوری و ببینند به کدام صفت مینشینی


و تو را هی توصیف کنند ... هی توصیف کنند ... هی توصیف کنند


خنده ات بگیرد که چقدر شبیه شان نیستی


دردشان بیاید ... و انتقامش را از تو بگیرند ...


تا دیگر به آنها این حس را ندهی که کسی وجود دارد که شبیه شان نیست


از آدم ها دلگیرم


که گرم میبوسند و دعوت میکنند


سرد دست میدهند و به چمدانت نگاه میکنند


دلت ....


دلت که از تمام دنیا گرفته باشد

تنها به درد بازگشت به زادگاهت میخوری


دلم گرفته است ... همین را هم میخوانند و باز خودشان


را آن مسافر آخر قصه حساب میکنند




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
پرهیزگاری صوفیانه

در این هستی غم انگیز

وقتی حتی روشن کردن یک چراغ

ساده ی  دوستت دارم

کام زندگی را تلخ می کند

وقتی شنیدن دقیقه ای صدای بهشتی ات

زندگی را

تا مرزهای دوزخ

می لغزاند

دیگر نازنین من

چه جای اندوه

چه جای اگر...

چه جای کاش...

و من

این حرف آخر نیست

به ارتفاع ابدیت دوستت دارم

حتی اگر به رسم پرهیزگاری های

صوفیانه

از لذت گفتنش امتناع میکنم...






طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
دنیای مجازی (داستانی زیبا و خوانندنی)

روزی با عجله و اشتهای فراوان به یک رستوران رفتم.

مدتها بود می خواستم برای سیاحت از مکانهای دیدنی به سفر بروم.

در رستوران محل  دینجی را انتخاب کردم ، چون می خواستم از این فرصت استفاده کنم

تا غذایی بخورم و برای آن سفر برنامه ریزی کنم.

فیله ماهی آزاد با کره ، سالاد و آب پرتقال سفارش دادم .

در انتهای لیست نوشته شده بود : غذای رژیمی می خورید؟... نه

نوت بوکم را باز کردم که صدایی از پشت سر مرا متوجه خود کرد :

_عمو...میشه کمی پول به من بدی؟

_نه کوچولو ، پول زیادی همراهم نیست.

_فقط  اونقدری که بتونم نون بخرم.

_باشه برا ت می خرم.

صندوق پست الکترونیکی من پر از ایمیل بود.

از خواندن شعر ها ، پیامهای زیبا و همچنین جوک های خنده دار به

کلی از خود بی خود شده بودم.

صدای موسیقی یادآور روزهای خوشی بود که

در لندن سپری کرده بودم.

_عمو !...می شه بگی کره و پنیر هم بیارن ؟

آه یادم افتاد که اون کوچولو پیش من نشسته.

_باشه ، ولی اجازه بده بعد به کارم برسم .

من خیلی گرفتارم ، خوب ؟

غذای من رسید . غذای پسرک را سفارش دادم.

گارسون پرسید که اگر او مزاحم است ،

بیرونش کند.وجدانم مرا منع می کرد.

گفتم نه مشکلی نیست ، بذار باشه.

برایش نان و یک غذای خوشمزه بیارید.

آنوقت پسرک روبروی من نشست.

_عمو ...چیکار میکنی؟

_ایمیل هام رو می خونم.

_ایمیل چیه ؟

_پیام های الکترونیکی که مردم از طریق اینترنت می فرستن.

متوجه شدم که چیزی نفهمیده برای اینکه دوباره سوالی نپرسه گفتم:

_اون فقط یک نامه است که با اینترنت فرستاده شده.

_عمو...تو اینترنت داری؟

_بله در دنیای امروز خیلی ضروریه.

_اینترنت چیه عمو ؟

اینترنت جائیه که با کامپیوتر می شه خیلی چیزها رو

دید و شنید.اخبار ، موسیقی ، ملاقات با مردم ، خواندن و نوشتن ،

رویاها ، کار و یادگیری ، همه این ها وجود دارن ولی

در یک دنیای مجازی.

_مجازی یعنی چی عمو ؟

تصمیم گرفتم جوابی ساده و خالی از ابهام بدهم

تا بتوانم غذایم را با آسایش بخورم.

_دنیای مجازی جائیه که در اون نمی شه چیزی

رو لمس کرد . ولی هر چی که دوست داریم اونجا هست .

رویاهامون رو اونجا ساختیم و شکل دنیا رو اون طوری که

دوست داریم عوض کردیم.

_چه عالی ، دوستش دارم.

_کوچولو فهمیدی مجازی چیه ؟

_آره عمو  ، من توی دنیای مجازی زندگی می کنم.

_مگه تو کامپیوتر داری؟

_نه ولی دنیای منم مثل اونه ... مجازی.

مادرم تمام روز از خونه بیرونه.

دیر برمی گرده و اغلب اونو نمی بینیم.

وقتی برادر کوچیکم از گرسنگی  گریه می کنه ،

با هم آب رو به جای سوپ می خوریم .

خواهر بزرگترم هر روز میره بیرون ، میگن تن فروشی میکنه؛

اما من نمی فهمم چون وقتی برمیگرده می بینم که هنوزم هم بدن داره.

پدرم سالهاست که زندانه ، و من همیشه پیش خودم همه

خانواده رو توی خونه  دور هم تصور می کنم.

یه عالمه غذا ، یه عالمه اسباب بازی و من به مدرسه میرم

تا یه روز دکتر بزرگی بشم .

مگه مجازی همین نیست عمو؟

قبل از آنکه اشکهایم روی صفحه کلید بچکد ،

نوت بوکم را بستم ، صبر کردم تا بچه غذایش را که حریصانه

می بلعید ، تمام کند. پول غذا را پرداختم .

من آن روز یکی از زیباترین و خالصانه ترین لبخندهای زندگیم

را همراه با این جمله پاداش گرفتم :

_ممنونم عمو ، تو معلم خوبی هستی .

آنجا ، در آن لحظه من بزرگترین آزمون بی خردی مجازی را گذراندم.

ما هر روز را در حالی سپری می کنیم که از درک محاصره شدن

وقایع بی رحم زندگی توسط حقیقت ها عاجزیم.

 




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
من هم فراموش کردم

 خواندم از تو ولی هیچ جوابی نگرفتم

  شوق دیدار داشتم ولی تو ازم گرفتی همه را خراب کردی و............ ..

  همش از بین رفت ٬ تمام آن آرزوها ٬ آن رویاها ٬ قشنگ ٬ ولی رویا بود

  شوق لبانت شوق دستانت نفس داغت بر گونه هایم همه رفتند

  پنجره پر از عشق و امید ٬ آن هم رفت و با خود خاطرات شیرین و تلخم را برد

  باران بارید شاید آن خاطرات مرا پاک کرده باشد

   روی شیشه یادگاری نوشتم ولی باران آن را شست ٬ شست و با خود برد.

  منم گرمی نفست بر گونه هایم و نوازش دستانت بر صورتم را با باران چشمهایم شستم.

 من هم پاک کردم ٬ من هم همه چیز را فراموش کردم : آن نامه ٬ آن روز تولد ٬ آن قدمها

   آن نگاهها ٬ آن حرفها و آن............ ....




 

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
عاشقانه دوست بداریم اما عاقلانه نگاه کنیم ....


عمیق ترین درد زندگی مردن نیست، 

بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است.

عمیق ترین درد زندگی مردن است ،

 در زمانی که یگانه داستان عاشقانه زندگیت بر باد رفته است ....

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست ،

بلکه فراموش کردن زیبایی یک لبخند است ...

عمیق ترین درد زندگی مردن است ،

در حالی که قلبی عاشق انتظار نگاهت را میکشد ...

و حالا

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست ،

بلکه خواستن و نتوانستن است...

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست ،

 بلکه نتوان گفتن است ...

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست ،

بلکه بودن در نهایت نبودن است ...

آری عمیق ترین درد زندگی اینست که ببینی ،

بخواهی ، بتوانی اما ... نتوانی بگویی....


 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
من...آموختم

من عشق را از انعکاس مهتاب در حوض مادر بزرگ آموختم
من ایثار را از قلب خورشید در آسمان صحرا آموختم
من زندگی را از امواج طوفانی شب دریا آموختم
من محبت را از قطره های باران بر علفزار آموختم
من صداقت را از یک رنگی ابر های سفید آموختم
من وفا را از کبوتران بر شاخه های خشکیده آموختم
من گذشت زمان را از چشم های منتظر آموختم
من عطش را از چکاوک های خانه همسایه آموختم
من ایمین را از کودکان معصوم آموختم
و من آموختم هر چه را که می خواهم فقط از معبود یکتا بخواهم




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
چیزهایی که نگفتم


وقتی چمندانش را به قصد رفتن بست

نگفتم:عزیزم این کار را نکن !

نگفتم:برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده !

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه ؟

رویم را برگرداندم !

حالا اون رفته ...

و من تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم !

نگفتم:عزیزم متاسفم ، چون من هم مقصر بودم !

نگفتم :اختلاف را کنار بگذاریم چون تمام آنچه

می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است.

گفتم:اگر راهت را انتخاب کرده ای ،من آن را

سد نخواهم کرد !

حالا اون رفته و من تمام چیزهایی که نگفتم را می شنوم....





طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
دانشجو در ترم های مختلف

 

•  ترم اول (ترم جو گیریدگی):
الو سلام مامانی. منم هوشنگ.
وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه.

دانشگاه فضای خیلی نازیه. وای خدا خوابگاه رو بگو.
وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم

که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن
و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده؛ تنم مور مور میشه...
راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی

خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.
دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشس!
لامصب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!!
پریشب یکی از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان!

 


ترم دوم (ترم عاشق شدگی):
آه ای مریم. ای عشق من. همه زندگی من.
می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم

 تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.
می خواهمت با تمام وجود عزیزم.
همه پول و سرمایه من متعلق به توست.
بدون تو این دنیا رو نمی خوام. کی میشه این درس

من تموم شه تا بیام باهات ازدواج کنم ...
امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و

داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس می درخشیدی تماشا می کردم...

ترم سوم (ترم افسردگی):

الو مامان سلام.
مریم منو ول کرد و گذاشت رفت!
مامان جون افسرده شدم آخه اولین عشقم بود حالا هم دارم میمیرم از غصه.
ای خدا بیا منو بکش و راحتم کن.
مامان من این زندگی رو نمی خوام ...
دیگه خسته شدم از دنیای وانفسا

ترم چهارم (ترم زرنگ شدگی):
الو سلام مهشید جون خوبی عزیزم؟
منم! کجایی نفس؟ نیستی؟
دلم تنگ شده واست. گنجشک کوچولوی من. بیا ببینمت قربونت برم ...
مهشید جون من پشت خطی دارم. مامانمه. بعداً بهت زنگ میزنم ...

الو به به سلام چطوری ندا جون؟
آره بابا داشتم با مامانم صحبت می کردم!
پیرزن دلش تنگ شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟
به خدا منم دلم یه ذره شده واست.
باشه عزیزم فردا ساعت 11 پارک پشت دانشکده دارو...

ترم پنجم (ترم مشروطه گی):
الو سلام استاد!
قربون بچه ات! دارم مشروط میشم، 2 نمره بهم بده.
به خدا دیشب بابابم سکته کرد، مرد.
مامانم هم از غصه افتاد پاش شکست الان تو آی سی یو بستریه.
منم ضربه روحی خوردم شدید، دچار فراموشی شدم اصلاً شما رو هم یادم نمیاد ...
اگه این مورد مشروط پشروطه ما اوکی بشه قول میدم جبران کنم ...

ترم ششم (ترم ولخرجیدگی):
الو مامان من خونه می خوام!
راستی اون 50 تومنی که 3 روز پیش فرستادی تموم شد.
دوباره بفرست. خرج پروژه ام شد!!!

ترم هفتم (ترم پاتوقیده گی):
خودتون دیگه سیر تا پیازشو حدس بزنین دیگه ...

ترم هشتم (ترم فارغ التحصیلگی):
الو سلام خانم.
واسه این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم.
فرموده بودید آبدارچی با مدرک لیسانس و روابط عمومی بالا ...
ای وای بر من؛ کی میره اینهمه راهــــو ...

 




طبقه بندی: طنـــ(◕‿◕)ـــز،
عکسهای متفاوت
جستجو

به ساعت من ، تو تمام قرارها را

نیامده ای!!!!!!!!!!

کدام نصف النهار را از

قلم انداخته ام ؟؟؟؟؟؟؟؟

قرار روزهای بی قراریم!!!!!!!

کجای آسمان ببینمت؟؟؟؟

من از جستجوی زمین خسته ام ...........



 





طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
یادمان باشد...


یادمان باشد که: او که زیر سایه دیگری راه می‌رود، خودش سایه‌ای ندارد.
.
یادمان باشد که: هر روز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را.
.
یادمان باشد که: زخم نیست آنچه درد می‌آورد، عفونت است.
.
یادمان باشد که: در حرکت همیشه افق‌های تازه هست.
.
یادمان باشد که: دست به کاری نزنم که نتوانم آن را برای دیگران تعریف کنم.

.

یادمان باشد که: آنها که دوستشان می‌دارم می‌توانند دوستم نداشته باشند.
.
یادمان باشد که: فرار؛ راه به دخمه‌ای می‌برد برای پنهان شدن نه آزادی.
.
یادمان باشد که: باورهایم شاید دروغ باشند.
.
یادمان باشد که: لبخندم را توى آیینه جا نگذارم.
.
یادمان باشد که: آرزوهای انجام نیافته دست زندگی را گرفته‌اند و او را راه می‌برند.
.
یادمان باشد که: لزومی ندارد همان قدر که تو برای من عزیزی، من هم برایت عزیز باشم.
.

یادمان باشد که: محبتی که به دیگری می‌کنم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودم نباشد.
.
یادمان باشد که: اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید.
.
یادمان باشد که: دلخوشی‌ها هیچکدام ماندگار نیستند.
.
یادمان باشد که: تا وقتی اوضاع بدتر نشده! یعنی همه چیز رو به راه است.
.
یادمان باشد که: هوشیاری یعنی زیستن با لحظه‌ها.
.
یادمان باشد که: آرامش جایی فراتر از ما نیست.
.
یادمان باشد که: من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که تنهاییم.
.
یادمان باشد که: برای پاسخ دادن به احمق، باید احمق بود!
.
یادمان باشد که: در خسته‌ترین ثانیه‌های عمر هم هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست!
.
یادمان باشد که: لازم است گاهی با خودم رو راست‌تر از این باشم که هستم.
.
یادمان باشد که: سهم هیچکس را هیچ کجا نگذاشته‌اند، هر کسی سهم خودش را می‌آفریند.
.
یادمان باشد که: آن هنگام که از دست دادن عادت می‌شود، بدست آوردن هم دیگر آرزو نیست.
.
یادمان باشد که: پیشترها چیزهایی برایم مهم بودند که حالا دیگر مهم نیستند.
.
یادمان باشد که: آنچه امروز برایم مهم است، فردا نخواهد بود.
.
یادمان باشد که: نیازمند کمک‌اند آنها که منتظر کمکشان نشسته‌ایم.
.
یادمان باشد که: هرگر به تمامی ناامید نمی‌شوی اگر تمام امیدت را به چیزی نبسته باشی.
.
یادمان باشد که: غیر قابل تحمل وجود ندارد.
.
یادمان باشد که: گاهی مجبور است برای راحت کردن خیال دیگران خودش را خوشحال نشان بدهد.
.
یادمان باشد که: خوبی آنچه که ندارم این است که نگران از دست دادن‌اش نخواهم بود.
.
یادمان باشد که: وظیفه من این است؛ حمل باری که خودم هستم تا آخر راه.
.
یادمان باشد که: در هر یقینی می‌توان شک کرد و این تکاپوی خرد است.
.
یادمان باشد که: همیشه چند قدم آخر است که سخت‌ترین قسمت راه است.
.
یادمان باشد که: امید، خوشبختانه از دست دادنی نیست.
.
یادمان باشد که: به جستجوى راه باشم، نه همراه.
.
یادمان باشد که: هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها.

 




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
ازدواج دانشجویی!!!

ازدواج دانشجویی از سه کلمه ی

ازدواج + دانشجو + یی ، تشکیل شده است!

در لغت نامه این کلمات این گونه تفسیر شده اند :

ازدواج = 2تا شدن ، قاطی مرغ ها رفتن ،

از دست رفتن ! از پا افتادن!

دانشجو= نام چیزی است که این روزها همه هستند !

بلا تشبیه تلفن همراه که همه دارند . انسان علاف از

نوع با کلاسش را گویند !

یی = چنین کلمه ای هنوز کشف نشده است !!!!

اولین و آسان ترین راه  برای ازدواج دانشجویی

مایه دار بودن است ، اگر خودتان مایه دار نیستید

لااقل سعی کنید پدرتان مایه دار باشد ، اصولا اگر مایه

دارید دیگر لازم نیست این مطلب را بخوانید ، پاشید برید

ازدواج دانشجوویتونو بکنید !

در این موارد بهتر است اول مزدوج شده و سپس دانشجو شوید

تا مدرکی که می خواهید بگیرید(بخرید!) مطابق میل

دوشیزه عروس خانم باشد !

اگر هم مایه دار نیستید خوب چه کارتون کنم

بشینید صبح تا شب درس بخونید تا کنکور قبول شده

و نمونه یک انسان موفق شوید تا به شما بگویند

چه پیامی برای هم سن و سال های خودت داری ؟!!

برای توفیق در امر ازدواج دانشجویی بهتر است سعی

کنید در دانشگاه آزاد قبول شوید تا وقت بیشتری

برای انجام این کارهای فوق برنامه !! و غیر درسی داشته باشید!!

قبولی در دانشگاه شریف به هیچ عنوان توصیه نمی شود!!

قبولی در این دانشگاه به هر انگیزه ای غیر از درس

شما را به یک جوان ناکام تبدیل خواهد نمود.

سعی کنید در انتخاب رشته به رشته هایی علاقمند باشید

که بیشتر ظرفیت آن را جنس مخالفتان تشکیل می دهند

(مثلا نسبت 59 به یک از ضریب اطمینان بالایی برخوردار است!!).

در غیر اینصورت نگران نباشید  ، انواع و اقسام انجمن های علمی و

کانون ها و تشکل های هلال احمر و گروه سرود و...

شما را به سر منزل مقصودتان می رساند.

اگر دخترید سعی کنید جزوه های درسی تان

را خوش خط و خوانا بنویسید !

اگر هم پسرید که اصلا لازم نیست جزوه بنویسید ،

چون همان طور که می دانید خوبیت ندارد یک دختر

از یک پسر جزوه بگیرد !!مردم چی میگن ؟؟

مثل خواستگاری دختر از پسر که عرف نیست !!!

اصلا از ایجاد آشنایی نترسید و همیشه سعی کنید

برای شروع آشنایی دنبال یک بهانه خوب باشید ،

خجالت نکشید ، برید جلو و با شهامت حرفتون رو بزنید.

پسر : سلام خانم ! ببخشید می شه با من ازدواج کنید !!

بووووووووووووووووووووووووووووووووووووومب !!!

کات آقا ! کات ! پسره اوشکول من گفتم ایجاد آشنایی!

نگفتم زرت بری بگی ازدواج که !!!!

خوب می گفتیم :

بلوتوث خود را همیشه در محیط کلاس روشن بگذارید !

سر جلسه امتحان از هرگونه کمک فکری

 به غیر هم جنسان خود دریغ نکنید .

البته به شرطی که نیتتان خیر باشد در غیر اینصورت

بنده هیچ مسئولیتی را به عهده نمی گیرم.

فراموش نکنید نشستن در راهرو های دانشگاه

آن هم به سبک سنتی ، به شما انگیزه های زیادی

برای ازدواج های دانشجویی خواهد داد.

به هر حال اگر از آن دسته از دانشجوهایی

هستید که ازدواج دانشجویی کرده اید ،

 بهتون تسلیت می گم !

اگر هم هنوز مجردید برید ازدواج دانشجویی کنید

دیر می شه ها!!!!




طبقه بندی: طنـــ(◕‿◕)ـــز،
Need love



Then the rainstorm came over me 
And I felt my spirit break 
I had lost all of my belief you see 
And realized my mistake 
But time threw a prayer to me 
And all around me became still 

I need love, love's divine 
Please forgive me now I see that I've been blind 
Give me love, love is what I need to help me know my name 

Through the rainstorm came sanctuary 
And I felt my spirit fly 
I had found all of my reality 
I realize what it takes 

'Cause I need love, love's divine 
Please forgive me now I see that I've been blind 
Give me love, love is what I need to help me know my name 

Oh I don't bend [don't bend], don't break [don't break] 
Show me how to live and promise me you won't forsake 
'Cause love can help me know my name 

Well I try to say there's nothing wrong 
But inside I felt me lying all alone 
But the message here was plain to see 
Believe me... 

'Cause I need love, love's divine 
Please forgive me now I see that I've been blind 
Give me love, love is what I need to help me know my name 

Oh I don't bend [don't bend], don't break [don't break] 
Show me how to live and promise me you won't forsake 
'Cause love can help me know my name 

Love can help me know my name.


)First time our met

Same feeling I get

Only feels much stronger

Wanna Love yeah  Longer

You still turn fire on(

 

 

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
جستجوی خدا

کوله پشتی اش را برداشت و راه افتاد.

رفت که دنبال خدا بگردد ، و گفت :

تا کوله ام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.

نهالی رنجور و کوچک کنار راه ایستاده بود.

مسافر با خنده ای رو به درخت ، گفت :

چه تلخ است کنار جاده بودن و نرفتن ،

و در خت زیر لب گفت : ولی تلخ تر آن است که

بروی و بی رهاورد برگردی ، کاش می دانستی

آنچه در جستجوی آنی ، همین جاست.

مسافر رفت و گفت : یک درخت از راه چه می داند؟

پاهایش در گل است ، او هیچ گاه لذت جستجو را

نخواهد یافت و نشنید که درخت گفت :

اما من جستجو را از خود آغاز کرده ام

و سفرم را کسی نخواهد دید ، جز آنکه باید !

مسافر رفت و کوله اش سنگین بود ...

هزار سال گذشت ، هزار سال پر خم و پیچ  ،

هزار سال بالا و پست ...

مسافر بازگشت ، رنجور و ناامید ،

خدا را نیافته بود ، اما غرورش را گم کرده بود!

به ابتدای جاده رسید ، جاده ای که روزی از آن آغاز

کرده بود .

درختی هزار ساله ، بالا بلند؛ کنار جاده بود.

زیر سایه اش نشست تا لختی بیاساید.

مسافر درخت را به یاد نیاورد .

اما درخت او را می شناخت . درخت گفت:

سلام مسافر ، در کوله ات چه داری ، مرا هم مهمان کن.

مسافر گفت : بالا بلند ! تنومندم ، شرمنده ام ، کوله ام

خالی است و هیچ چیز ندارم .

درخت گفت: چه خوب  ، وقتی هیچ نداری ، همه چیز داری!

اما آن روز که می رفتی ، در کوله ات همه چیز داشتی

غرور کمترینش بود ، جاده آن را از تو گرفت

و حالا در کوله ات  جا برای خدا هست و قدری

از حقیقت را در کوله مسافر ریخت .

دست های مسافر از اشراف پر شد و چشم هایش

از حیرت درخشید و گفت : هزار سال رفتم

پیدا نکردم و تو نرفته ای ، این همه یافتی !

درخت گفت : زیرا تو در جاده رفتی

ومن در خودم ! و پیمودن خود

دشوارتر از پیمودن جاده هاست...

 




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
کجا ماندی ؟

تو را گم کرده ام امروز

و حالا لحظه های من گرفتار سکوتی

سرد و سنگینند

و چشمانم نمی دانی چه غمگینند

چراغ روشن شب بود برایم

چشمهای تو

نمی دانم چه خواهد شد

پر از دلشوره ام بی تاب و دلگیرم

کجا ماندی ؟

که من بی تو هزار بار در هر لحظه

می میرم ...


( تقدیم به کسی که هنوز هم تکه ای از آسمان در چشمانش

و جرعه ای از دریا در دستانش و تجسمی زیبا از خاطره ها و ایثارهای سرخ

در معبد ارغوانی دلش به یادگار مانده است . . .)




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
روز مبادا

وقتی تو نیستی

نه هست های ما

چونان که بایدند

نه باید ها...

مثل همیشه آخر حرفم

و حرف آخرم را

با بغض می خورم

عمری است

لبخندهای لاغر خود را

در دل ذخیره می کنم :

با شد برای روز مبادا !!!

اما

در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه می داند ؟

شاید

امروز نیز روز مبادا باشد !

وقتی تو نیستی

نه هست های ما

چونانکه بایدند

نه بایدها...

هر روز بی تو

روز مباداست !!!!!!!

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
عشق یعنی...

عشق یعنی جستجو در کاهدان

جستن سوزن میان استران !!

 

عشق یعنی خوردن جفت و لگد

از پوتین ، یا که پدر ،یا که زتب

 

عشق یعنی ، خاک تو سرعاشق شده !

اینقدر عر میزنه ...قاطر شده !!

 

عشق یعنی خوردن نون و پنیر

عشق یعنی گشنته ؟گمشو بمیر...

 

عشق یعنی رد پایی از شتر

عشق یعنی دور دنیا با موتور

 

عشق یعنی قبض همراه ، صد تومن

عشق یعنی دوزاری ، بیست پنج تومن

 

عشق یعنی یخ زدن درکنج پارک

عشق یعنی کورس و دو تا کیش و خارک

 

عشق یعنی مخ زدن با عکس بیست

عشق یعنی خرترین عاشق یکیست !!

 

عشق یعنی داشتن صدتا تیریپ

خوردن دیزی کنار رود و جیپ

 

عشق یعنی چرت و پرت از سوی دوست

می کند هر دم ز کله مو و پوست

 

عشق یعنی بند تنبان در غزل

عشق یعنی  جنس ناب و سیخ وتل

 

عشق یعنی نوکری حلقه به گوش

از دم در تا موال ...جوش و خروش !!

 

عشق یعنی دختران چشم خمار

عاشق الماس و یاقوت و دلار

 

عشق یعنی مالش کشک در تغار

هر چی تو جیبت داری وردار بیار!!

 

عشق یعنی ریختن پول توی جوب

شیرجه رفتن زیر چرخ تانک و توپ

 

عشق یعنی گفتن صدها جفنگ

از دهان و از دل و از گوش و سنگ

 

عشق یعنی ور زدن روزی سه بار

هر دفعه هشت ساعت و بی کار و عار

 

عشق یعنی دور زدن بر روی ریل !!

دنده معکوس زیر آب یا توی سیل !!

 

عشق یعنی گفتن صدها چاخان

از در و دیوار و باغ و این وآن

 

عشق یعنی بردن یک امتحان

جایزه بردن بسی با امتنان

 

عشق یعنی خوردن آب هویج

عشق یعنی گفتن اشعار گیج

 

عشق یعنی چت نمودن توی نت

عشق یعنی اگزوزت ول داده پت !!

 

عشق یعنی بوی کافور ، عطر یاس

عشق یعنی آخرش جمع کن پلاس

 

عشق یعنی آذرخشی از هوا

خورده بر مخ ...ما شدیم بی ادعا !!

 

عشق یعنی ول بکن این شعر ما

سعدی و حافظ بخوان ...ایول شما !!

 

  




طبقه بندی: طنـــ(◕‿◕)ـــز،

تعداد کل صفحات : 11 :: ... 3 4 5 6 7 8 9 ...

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic