باور نمی کنم

 

هرگز باور نمی کنم که سال های سال همچنان زنده ماندنم به طول انجامد.

یک کاری خواهد شد. زیستن مشکل است و لحظات چنان به

سختی و سنگینی بر من گام می نهند و دیر می گذرند که

احساس می کنم خفه می شوم. هیچ نمی دانم چرا؟

اما می دانم کس دیگری در درون من پا گذاشته است

و اوست مرا چنان بی طاقت کرده است. احساس

می کنم دیگر نمی توانم در خود بگنجم و

در خود بیارامم و از بودن خویش بزرگتر شده ام 

و این جامه بر من تنگی می کند. این کفش تنگ و بی تا بی قرار! 

عشق آن سفربزرگ! آه چه می کشم! 

چه خیال انگیز و جان بخش است این جا نبودن.

زیبا ترین حرفت را بگو

چرا که ترانه ما    

ترانه بیهودگی نیست

چرا که عشق

حرفی بیهوده نیست   






طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic