به دستهای گرم دیگر اعتمادی نیست

دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند


دیگر گرمای دستی دلم را به تپیدن وا نمی دارد


میروم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنم


که به چراغهای نورانی و دستهای گرم دیگر اعتمادی نیست

 

میانِ آدمـــک هایِ هـــــزار رنـــــــــگ...


دلباختۀ یک رنـــــــــــــگی او شدم....


افــسوس...گذر زمان...بیرنــــــــگش کرد...


... .........
کم رنگ...و...کم رنگ تر...


و...آخـــــــــــر....


...
مـــــَــــــحـــــــــــ ـــو...

 


خدایا ! دستانی را در دستانم قرار بده که پاهایش با دیگری پیش نرود ...




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic