تبلیغات
.:.دغدغـــه هــای یکـــ شهــرونــدِ عــادی.:.
لحظه ی دیدار


لحظه ی دیدار در پیش رویم

تو را دیدم نشستی روبرویم

گره خورد نگاهت در نگاهم

و لبخندی بی اراده بر لبانم

نگاه آرام بر گوشه لغزید

چشم آرام در جستجوت چرخید

لحظه ها بگذشت و رفتم

بی قرار تجدید قرار گشتم

روز شماری روز دیدار کردم

گله از گذر زمان کردم

برسد باز لحظه ی تکرار

چشمم نگران باز این بار

نرم نرمک آرام دزدکانه

در جستجوت بودم کودکانه

دگر روز باز تو را دیدم

این بار بهتر و بسیار دیدم

نگاه ها زیر زیر و پنهان

چند کلامی و لحظه ی پایان




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
دفتر عشـــق

دفتر عشـــق كه بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواین التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ

undefined




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
این نوشته های کوتاه یک دنیا معنی دارد



بار زندگی را با رشته عمرم به دوش می کشم.

 

زندگی بدون آب از گلوی ماهی پایین نمی رود.

جارو، شکم خالی سطل زباله را پر می کند.


برای مردن عمری فرصت دارم.

 

اگر خودم هم مثل ساعتم جلو رفته بودم حالا به همه جا رسیده بودم.

ستارگان سکه هایی هستند که فرشتگان در قلک آسمان پس انداز کرده اند.


 

با اینکه گل های قالی خارندارند ، مردم با کفش روی آن پا می گذارند.

سایۀ چهار نژاد یک رنگ است.
 

به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد. 

قلبم پرجمعیت ترین شهر دنیاست.

به نگاهم خوش آمدی. 

قطره
ٔ باران، اقیانوس کوچکی است. 

 

هر درخت پیر، صندلی جوانی می‌تواند باشد

 

اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان میسازم.
 

 

روی هم رفته زن و شوهر مهربانی هستند!   
 

  • به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است
  •  
  • برای اینکه پشه‌ها کاملاناامید نشوند، دستم را از پشه‌بند بیرون می‌گذارم.
  • گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرندهٔ محبوس است.
  • غم، کلکسیون خندهام را به سرقت برد
  • بلبل مرتاض، روی گل خاردار می‌نشیند!
     
  • باغبان وقتی دید باران قبول زحمت کرده ، به آبپاش مرخصی داد.
  • قطره باران غمگین روی گونه ام اشک میریزد
  • فواره و قوه جاذبه از سربه سر گذاشتن هم سیر نمی شوند

    در خشکسالی آب از آب تکان نمی خورد
     
  • رد پای ماهی نقش بر آب است

  •  
  • گل آفتابگردان در روزهای ابری احساس بلاتکلیفی می کند 
     

  •  
  • با چوب درختی که برف کمرش را شکسته بود ، پارو ساختم

  •  
  • با سرعتی که گربه از درخت بالا می رود، درخت از گربه پایین می آید

  •  
  • دلم برای ماهی ها می سوزد که در ایام کودکی نمیتوانند خاک بازی کنند
  •  
  • پرگاری که اختلال حواس پیدا می کند بیضی ترسیم می کند

     
  • آب به اندازه ای گل آلود بود که ماهی ، زندگی را تیره و تار میدید
  •  

                                                        

 

پرویز شاپور

 




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
فاصله

فاصله را تو یادم دادی

وقتی با لبخند

دور شدی از من

عکاس بهتر از ما فاصله را میفهمید

تو در عکس نیستی

فاصله یعنی

تو...




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
بنویس.

 

براش بنویس دوستت دارم

آخه میدونی

آدما گاهی اوقات         

خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن

ولی یه نوشته ، به این سادگیا پاک شدنی نیست

گرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره

ولی تو بنویس...

تو...

بنویس.





طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
قصه غربتو ...


 

 

قصه غربتو  سرگردانیمو واسه پنجره ها زمزمه کردم

هم نفس با شب های ابری و دلتنگ غصه هامو بی صدا زمزمه کردم

دنبال یه نیمه گم شده  بودم که با هم یه سیب کامل را بسازیم

دنبال حریفی بودم که منو و زندگیمو  به پای هم ببازیم

گشتمو گشتمو تا همیشه گشتم  به همه پنجرها سرک کشیدم

قصه منو تو مثل مهر و ماه جستجو حتی برای نرسیدن

تو منو اینجوری خواستی تک و تنها با نگاهی  که غریب و بی نصیب

دنبال یه نام آشنا می گردم  یه ستار ه ام  یه ستاره غریبه

یه ستار ه ام  یه ستاره  ی غریبه گوشه ی یه کهکشون  بی نهایت

راه را گم کردمو سرگردون  و تنها وسط یه آسمون بی نهایت

  




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
بیاموزیم که :

 

بیاموزیم که :

با احمق بحث نکنیم و بگذاریم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند

با وقیح جدل نکنیم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روح ما را تباه می کند

از حسود دوری کنیم چون اگر دنیا را هم به او تقدیم کنیم باز  از زندان تنگ حسادت بیرون نمی آید

تنهایی را به بودن در میان جمعی که ما را از خودمان جدا می کند ، ترجیح دهیم

از "از دست دادن"نهراسیم که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است

بیشتر را بر کمتر ترجیح ندهیم که قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در سبکباری است

کمتر سخن بگوییم که بزرگی ما در حرفهایی است که برای نهفتن داریم ، نه برای گفتن

از سرعت خود بکاهیم که آنان که سریع تر می دوند ، فرصت اندیشیدن به خود نمی دهند

دیگران را ببینیم که در دام خویشتن محوری اسیر نشویم

از کودکان بیاموزیم ، پیش از آنکه بزرگ شوندو دیگر نتوان از آنان آموخت...

 

 

 




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
اینجا ایران است...

مسابقه

روزی  یك تیم قایقرانی در ایران بود

تیم ایران و ژاپن برای برگزاری مسابقات سالیانه به توافق رسیدند. هر تیم شامل هشت نفر بود

هر دو تیم برای رسیدن به بهترین نتیجه بشدت تلاش كرده بودند. در روز مسابقه، هر دو تیم در شرایط مساوی مسابقه را شروع كردند و...

 تیم ژاپن با اختلاف یك مایل برنده شد.

حال و هوای تیم ایران خیلی سرد و بهت زده بود. مدیریت ارشد تصمیم گرفت برنده مسابقات سال آینده باشد. به همین دلیل یك تیم تحلیل گر برای بررسی اوضاع و ارایه راهكار و راه حل مناسب به خدمت گرفت.

بعد از تحلیل های مختلف تیم تحلیل گر كشف كرد كه ژاپنی ها هفت پاروزن و یك كاپتان داشته اند.

درحالیكه تیم ایران یك پاروزن و هفت كاپتان داشته است.

با رسیدن به این نتیجه حیاتی مدیریت رویكرد حكیمانه دیگری را پیش گرفت:

آنها تیم مشاوری را برای ساختاردهی مجدد تیم ایران به خدمت گرفتند.

بعد از چند ماه تیم مشاوران به این نتیجه رسیدند كه تیم ایران دارای كاپتان های زیاد و پاروزن های كم بوده است!

بر اساس این تحلیل یك راه حل نیز ارایه شد. ”ساختار تیم ایران باید تغییر كند

درنتیجه باید چهار كاپتان توی تیم داشته باشیم كه توسط دو مدیر هدایت شوند. ضمنا به یك مدیر ارشد و یك پاروزن هم نیاز است.همچنین پیشنهاد شد كه محیط كار پاروزن تیم تغییر كرده و به یك محیط رقابتی تبدیل شود.

سال بعد ژاپنی ها با اختلاف دو مایل برنده شدند!

تیم ایرانی بلافاصله پاروزن تیم را بدلیل عدم كفایت و عملكرد نامناسب از كار بركنار كرد.

اما به مدیریت به خاطر انگیزه های زیادی كه در فاز آماده سازی در تیم ایجاد كرد بود پاداش و امتیازات لازم پرداخت شد.

شركت مشاور یك تحلیل دیگر ارایه كرد كه نشان می داد:

 استراتژی اتخاذ شده مناسب بوده

 انگیزه لازم داده شده

 اما ابزار مورد استفاده باید بهبود یابد.

در حال حاضر تیم ایران در حال طراحی یك قایق جدید است.

 




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،