تبلیغات
.:.دغدغـــه هــای یکـــ شهــرونــدِ عــادی.:.
دعای زیبا

دعایت میکنم هر شب به عطر میخک و مریم
الهی در دلت هرگز نباشه غصه و ماتم

دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را
در انحصار قطره های اشک نبینم
دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم
دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد
همیشه از حرارت عشق گرم باشد
من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند
برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم
که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند
من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
عید شما مبارک

باز هفت سین سرور
ماهی و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادی عید
آرزوهای سپید
باز لیلای بهار
باز مجنونی بید
باز هم رنگین کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سودای ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
یا مقلب القلوب
یا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعید
باز هم سال جدید
باز هم لاله عشق
خنده و بیم و امید


 




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
دوستان من هم رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب...

·         اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه

·         گفت :حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه

·         گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم

·         گفت: من رفتنی ام!

گفتم: یعنی چی؟

گفت: دارم میمیرم

·         گفتم: دکتر دیگه ای رفتی، خارج از کشور؟

·         گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.

·         گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده

·         با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم یعنی خدا کریم نیست؟

·         فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گل مالید سرش

·         گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟


·         گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم

·         کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن

·         تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم

·         خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم

·         اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت

·         خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد

·         با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن

·         آخه من رفتنی ام و اونا انگار موندنی

·         سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم

·         بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم

·         ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم

·         گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم

·         مثل پیر مردا برای همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم

·         الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و مهربون شدم

·         حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن منو قبول میکنه؟


·         گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه

·         آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، وقتی داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟


·         گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!


·         یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟

·         گفت: بیمار نیستم!

گفتم: پس چی؟

·         گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن:نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجی

·         مارفتنی هستیم،مگه وقتش فرقی هم داره ؟ 

باز خندید و رفت، دل من رو هم با خودش برد!

·        

 




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
بعضی ها...

بعضی ها وقتی کاری داشته باشند دوستت هستند

بعضی ها وقتی گیر می کنند دوستت هستند

بعضی ها نیستند و وقتی هم هستند بهتر است نباشند

بعضی ها نیستند و ادای بودن در می آورند

بعضی ها در عین بودن هرگز نیستند

بعضی های دیگر هم به طور کلی هستند ولی آدم نیستند

آنهای دیگری هم که آدم هستند نیستند




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
رفتن...

تموم شد ، رفتم نخواست که بمونم ،

 

صدایم نکرد نگفت نرو برگرد و من رفتم ،

 

رفتم به سوی تنهایی انتظار ،

 

انتظار شنیدن صدای او که بگوید دوستت دارم برگرد .

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
باران،

نیا باران،

زمین جاى قشنگى نیست!

من از اهل زمینم خوب میدانم !

که گل در عقد زنبور است ولى سوداى بلبل داردو پروانه را هم دوست میدارد.




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
خدا یا ...

ازکسانیکه از من مــــتنفرند سپاسگذارم ، آنها مرا قویتر میکنند 

از کسانیکه مرا دوســــــــــت دارند ممنونم،آنان قلب مرا بزرگتر میکنند 
.
 
ازکسانیکه مرا ترک میکنند متشــــــکرم،آنان بمن می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست 
.
 
از کسانیکه با من مـیمانند سپاسگذارم، آنان بمن معنای دوست واقعی را نشان میدهند 


 خدایا

دستم به آسمانت نمی رسد 

اما تو که دستت به زمین می رسد 

بلندم کن 




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
بانوی دریای من...

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
فقط تو

 

نمیشه با خطهای غمگین غروب غربت

حرفای عاشقانه بنویسم

در دلم رازی ست که تو فقط

آنرا میخوانی و میفهمی

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
آیا میدانستید

آیا میدانستید آنهایی که از نظر احساسی بسیار قوی به نظر میرسند در واقع بسیار ضعیف و شکننده هستند

 

آیا میدانستید که آنهایی که زندگیشان را وقف مراقبت از دیگران میکنند خود به کسی برای مراقبت نیاز دارند

آیا میدانستید که  سه جمله ای که بیان آنها از همه جملات سخت تر است
دوستت دارم  متاسفم و به من کمک کن
 می باشد

آیا میدانستید که کسانی که قرمز میپوشند از اعتماد بیشتری نسبت به خود بر خوردارند

و آیا میدانستید که کسانی که لباس مشکی به تن میکنند نمیخواهند مورد توجه قرار گیرند ولی به کمک و درک شما نیاز دارند

آیا میدانستید که زمانی که به کسی کمک میکنید اثر آن دوبار به سوی شما بر میگردد

 

آیا میدانستید که نوشتن احساسات بسیار آسانتر از رودرو بیان کردن آنهاست اما ارزش رودرو گفتن بسی بیشتر است

آیا میدانستید که اگر چیزی رابا ایمان از خداوند بخواهید به شما عطا خواهد شد

 

آیا میدانستید که شما میتوانید به رویاهایتان جامه عمل بپوشانید رویاهایی مانند عشق ثروت سلامت اگر آنها رابا اعتقاد بخواهید و اگر واقعا این موضوع را میدانستید از آنچه قادر به انجامش بودید متعجب میشدید

 




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
خار

خار

لیلی گفتچی با خودت آوردی؟»
مجنون گفتسوزن
«برای چی؟»
«واسه اینکه راه پر از خار مغیلان بود و میرفت توی پام
لیلی گفتاوهوم
و آدامسش را پف کرد، به جایی دور چشم دوخت، و توی دلش گفتخاک بر سرت! من خیال میکردم از بس عاشقی خار مار حالیت نیست! چقدر ازت بدم میاد
«چی گفتی؟»
«هیچی. گفتم باشه، مهم نیست
و به من فکر کرد. دوباره آدامسش را تندتند جوید و اینبار ترکاند
یاد من افتاد که بهش نگفته بودم پابرهنه می آیم. گفته بودم دوستت دارم

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،