تبلیغات
.:.دغدغـــه هــای یکـــ شهــرونــدِ عــادی.:.
خدا مال آدم بدا…

دنیا که مال پولدارا …. 
خدا مال آدم خوبا…. 
ستاره های آسمون،همش مال بیچاره ها
قشنگی خورشید و ماه، اونم مال دیوونه ها…. 
یه آسمون مهتابی ؛ سقف سر بی خونه ها….
بارون برای عاشقا ؛ 
گریه برای هممون
دلخوشیای زندگی برای از ما بهترون….
اینارو گفتم و حالا مونده فقط آدم بدا… 
اگه توهم مثل منی،دنبال ردپا بیا

بدا مگه دل ندارن ؟ با خدا حرفی ندارن؟

کی گفته ناامیدن و خوابای برفی ندارن؟….

اگه صدامو میشنوی بال شکستمو ببین.

زبون خستمو ببین؛نگاه خستمو ببین

بگو که تقصیر کیه؟تقصیر ماست؛ یا زندگی؟ 

چقدر دلم تنگه برا روزای پاک بچگی!!

اگه هنوز بچه بودیم !؛ اگه بزرگ نمیشدیم! 

به هر دری نمیزدیم ؛ این همه گرگ نمیشدیم!

خدا جونم خودت نذار بازم بهونه بیارم … 

قبول دارم خوب نبودم

قبول داری دوست دارم؟
پس جای آدما عوض  

بدون هیچ قصد و غرض .

 بهشت مال آدم خوبا…..

خدا مال آدم بدا

 




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
عشق حرفی بیهوده نیست...

زیباترین حرف ات را بگو
شکنجه ی پنهان سکوت ات را
آشکاره کن..

و هراس مدار...

از آن که بگویند،
ترانه یی بیهوده می خوانید..

چرا که ترانه ی ما
ترانه ی بیهوده گی نیست
چرا که عشق
حرفی بیهوده نیست..

احمد شاملو


 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
من امروز به تو احتیاج دارم نه فـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــردا

 

نگـــــــران نباش،
حــــال مـــن خـــــــوب اســت بــزرگ شـــده ام
دیگر آنقـــدر کــوچک نیستـم که در دلــــتنگی هـــایم گم شــــوم
آمـوختــه ام، که این فـــاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش ” زندگیست
آمــوختــه ام که دیگــر دلم برای ” نبــودنـت ” تنگ نشــــود
راســــــتی، بهتــــــــــر از قبل دروغ می گویــــم
حــــال مـــن خـــــــوب اســت ” خــــــوبِ خــــوب

 

 





فِکـــرَتـــــ اَز سَـــَرمـ اُفتـــاد ...

بِـهـ هَمیـــنـ راحَتــیـــ !!

نـَـهـ آسمــانـ بِــهـ زَمیـــنـ آمَــد و نَــهـ دُنیـــا تیـــرِه و تــار شُــد ..

ســادِه تـَـر اَز آنچِـــهـ کِــهـ فِکـــرَشـ را میـ کَـــردَمـ اَز سَـــرمـ اُفتـــادیـ !!

اُفتـــادیـ دُرُستـــــ وَسَــطِ چَشمــانَــمـ ..

بــا هَـــر قَطـــرِه اَشکَـــمـ فُـــرو مـیـ ریـــزیـ ...

وَ عـاقِبَتـــــ تَمـــامـ میـ شَـــویــ !!

تَمــامـ میـ شَـــویــ !!

وَ ...

تـَـــــمــــــامــــ میــــ شَــــــــوَمـــــــ ...!!!






طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
بخند

بخند
حتی اگر لبهایت انحنای خندیدن رابلد نیستند
حتی اگر لبخندت ژست خشک وتانخورده ی آدم بزرگ ها رابهم بزند

 

بخند
حتی اگر لبخندت را لای پوشالی ترین دلیل بپیچند
حتی اگر لبخندت لای هزارخاطره خاک بخورد

 

بخند
حتی اگر انار به ماه چشمانت به انتظار ریزش باشد
حتی اگر سیب سرخ نگاهت دچارکرم های حسرت شده است

 

بخند
حتی اگربغض های آجری سقف کوتاه دلت را زیرآوار درد خرد کرده است

 

بخند
حتی اگر آخرین بهارت باشد
آخرین آرزوهایت

 

بخند
حتی اگر
سایه دیگر ازخورشید پیروی نکند
آسمان بوی دودبگیرد
عشق کپک بزند
شعربوی ناامیدی بدهد

 

بخند
حتی اگر لبخند،تنها نقاب روی صورتت باشد

 

بخند
حتی اگر...

 




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
خدا هست ، خــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا

آسمان را بنگر که بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر ، به ما می خندد !
یا زمینی را که دلش از سردی شبهای خزان ، نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید
و در آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت
تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست
ماه من غصه چـــــرا ؟
تو مرا داری و من هر شب و روز آرزویم همه خوشبختی توست !
ماه من! دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن
کار آن هایی نیست که خدا را دارند
ماه من! غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست
با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن و بگو با دل خود که خدا هست، خدا هست !
او همانی است که در تارترین لحظه شب راه نورانی امید نشانم می داد
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد همه زندگی ام غرق شادی باشد
ماه من! غصه اگر هست بگو تا باشد معنی خوشبختی بودن اندوه است
این همه غصه و غم این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچیــن
ولی از یاد مبر پشت هر کوه بلند سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند: که خدا هســـت، خدا




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
وفای آدم ها

تورا چه غم،که دلِ تو به هر بهانه خوش است؟

به هر بهانه ی ناچیزِ کودکانه خوش است

چو دخترانِ دمِ بخت، با هزار امید،

دلت به لرزشِ ناگاهِ زنگِ خانه خوش است!

مگر زِ دردِ عزیزانِ خویش بی خبری؟

که روزگار تو با " شعرِ عاشقانه " خوش است؟!!

چه ساده ای که دلت - سخت عاشقانه - هنوز،

به مردمانِ دغل بازِ این زمانه خوش است...


(وقتی  سگ ها در بیابان از گرگ ها رشوه می گیرند...

و مترسک ها در مزارع با کلاغ ها تبانی می کنند ....

دیگر از وفای آدم ها انتظاری نیست)

 




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
دلم برایت تنگ می شود

موجود بی آزاری هستم

کار می کنم

قصه می خوانم

شعر می نویسم

و گاهی

دلم که برایت تنگ می شود

تمام خیابانها را

با یادت پیاده می روم!

ادای آدمای قوی رو در آوردن هنر می خواد
اینکه خسته باشی
بغض داشته باشی
از درون شکسته باشی
صورتت رو با سیلی سرخ نگه داری ..
و خودت رو به زور سر پا
هی به خودت بگی اتفاقی نیفتاده نیفتاده نیفتاده
ولی
دلت بهت بگه :هی دیوونه! "اتفاق" افتاده ....بدجوری هم افتاده !!!




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
گل آفتاب گردان


گل آفتاب گردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا . ما همه‌ آفتابگردانیم.
اگر آفتابگردان‌ به‌ خاک‌ خیره‌ شود و به‌ تیرگی، دیگر آفتابگردان‌ نیست.
آفتابگردان‌ کاشف‌ معدن‌ صبح‌ است‌ و با سیاهی‌ نسبت‌ ندارد.
اینها را گل‌ آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت‌ و من‌ تماشایش‌ می‌کردم‌ که‌ خورشید کوچکی‌ بود

 در زمین‌ و هر گلبرگش‌ شعله‌ای‌ بود و دایره‌ای‌ داغ‌ در دلش‌ می‌سوخت.
آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت: وقتی‌ دهقان‌ بذر آفتابگردان‌ را می‌کارد،

مطمئن‌ است‌ که‌ او خورشید را پیدا خواهد کرد.
آفتابگردان‌ هیچ‌ وقت‌ چیزی‌ را با خورشید اشتباه‌ نمی‌گیرد؛

اما انسان‌ همه‌ چیز را با خدا اشتباه‌ می‌گیرد.
آفتابگردان‌ راهش‌ را بلد است‌ و کارش‌ را می‌داند.

او جز دوست‌ داشتن‌ آفتاب‌ و فهمیدن‌ خورشید، کاری‌ ندارد.
او همه‌ زندگی‌اش‌ را وقف‌ نور می‌کند، در نور به‌ دنیا می‌آید

و در نور می‌میرد. نور می‌خورد و نور می‌زاید.
دلخوشی‌ آفتابگردان‌ تنها آفتاب‌ است.
آفتابگردان‌ با آفتاب‌ آمیخته‌ است‌ و انسان‌ با خدا.
بدون‌ آفتاب، آفتابگردان‌ می‌میرد؛ بدون‌ خدا، انسان.
آفتابگردان‌ گفت: روزی‌ که‌ آفتابگردان‌ به‌ آفتاب‌ بپیوندد،

 دیگر آفتابگردانی‌ نخواهد ماند و روزی‌ که‌ تو به‌ خدا برسی، دیگر «تویی» نمی‌ماند.
و گفت‌ من‌ فاصله‌هایم‌ را با نور پر می‌کنم، تو فاصله‌ها

 را چگونه‌ پُر می‌کنی؟ آفتابگردان‌ این‌ را گفت‌ و خاموش‌ شد.
گفت‌وگوی‌ من‌ و آفتابگردان‌ ناتمام‌ ماند.
زیرا که‌ او در آفتاب‌ غرق‌ شده‌ بود.
جلو رفتم‌ بوییدمش، بوی‌ خورشید می‌داد.
تب‌ داشت‌ و عاشق‌ بود.
خداحافظی‌ کردم، داشتم‌ می‌رفتم‌ که‌ نسیمی‌ رد شد

 و گفت: نام‌ آفتابگردان‌ همه‌ را به‌ یاد آفتاب‌ می‌اندازد،

نام‌ انسان‌ آیا کسی‌ را به‌ یاد خدا خواهد انداخت؟
آن‌ وقت‌ بود که‌ شرمنده‌ از خدا رو به‌ آفتاب‌ گریستم




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
you are a wonderful

you are a wonderful ،worthy and loveable person

appreciate that about yourself

no one has ever been، or ever will be quite like you

you are an individual ، an orginal

and all thing that make you uniquely you are

deserving of love and praise.

 

تو شگفت انگیزی،سزاوار و دوست داشتنی

این همه را قدر بدان.

نه کسی هرگز چون تو بوده ونه کسی چون تو خواهد بود.

تو یگانه ای و بدیع

و هر آنچه که از تو چنین موجود بی همتایی ساخته

در خور عشق است وتحسین.





طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،