روزگــــــار...

روزگــــــار؛ خـــــود، آموزگاربزرگی استـــــــ




کم کــــم یـــــــاد خواهی گـــــــــــرفت

 

تفاوتـــــــــ ظریفــــــــ میــــــــان نگـــــــهداشتن


 یکـــــــ دستــــــ و زنجیر کردن یک روح را 



این کــــه عشــــق تکیه کردن نیستــــــــ؛


و رفاقتـــــــــ، اطمــــینان خاطـــــــــر 



و یـــــــاد می‌گیری که بـــــــــوسه‌ها


قـــــــــرارداد نیستند 



و هـــــــدیه‌ها، معنی عهـــــــــد و پیمان نمی‌دهنـــــــــد.

 

کـــــم کم یــــــــــاد می‌گیری

 

کــــــــه حتی نــــــــور خـــورشید هم می‌سوزاند


 اگـــــــــر زیاد آفتابــــــــ بگیــــــــری 



باید باغ خودتـــــــ را پرورش دهی،


 بــــــه جای این که 



منتظـــــــر کسی باشی تا برایتـــــ گل بیــــــاورد.

 

یـــــــــــاد می‌گیـــــــــری کــــــه می‌توانی تحمل کنـــــــــی

 

که محکــــــــــم باشی پــــــای هـــــــــر خـــــــــداحافظی 


یـــــــــاد می‌گیری کـــــــــه


 خیـــــــلی مـــی‌ارزی. ..






طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
خـــــــــــــــــــــــــدایا... دستــــــــــــــم را بگــــــــــــــــــــیر ...

 

برگــــــــــــــــــــ پــــــــــــــــاییزی



راهــــــــی نـــــــــــــداردجــــــــــــــــز ســـــــــــــــقوط ...



وقتـــــــــــــی می داند



درختــــــــــــــــــ ...



عشـــــــــــق بـــــــــــــرگـــــــــــ تــــــــــــازه ای را در دل دارد ...



متـــــکای خـــــــــودم را ترجیــــــح مـیدهـــم 


دیــگــــــــر به شــــــــانه ها اعتـــــمادی نیستــــــ 


شـــــــانه هــــــــا همـــــچون متـــــــــکای


 مســـــــــــافر خــــــــــانه ها شــــــــده اند 


خوبـــــــــــــ مــــــــیدانم ســــــــــرهای زیادی 


را تکـــــــــــــیه گاه بــــــــــودند.




خـــــــــــــــــــــــــدایا...


دستــــــــــــــم را بگــــــــــــــــــــیر ...


و مرا ببـــــــــــــــر به دور "دستـــــــــــــــــــــــ" هایــــــــــی که...


در "دســــــــــــــــــــترس " هیچ "دستــــــــــــــــــی" نبــــــــــــــــــــــــاشـــــــــــمــــــــــــ ....





طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
چوپان دروغگو...
می روم از دل خاطـــره ها بیرون




رد پایم گل پرپریست



که جا می ماند در هیاهوی زمــان



بگذار این گل هم به خاطره ها بپیوندد



مثل گلبرگ های لای دفترم



می دانم که خــــــدا



گل تازه ای برایم چیده است



پر از عطر عشق و صفــا ... 






 

چوپان دروغگو

از نام و ننگت

سرافکنده نباش...!

این روزها خیلی از ما با دیدن آدم ها

فریاد میزنیم

گرگ

گرگ

گرگ...!


 

 مـــــــــــــــرغ عشــــــــق فــــــــــــــــخر فـــــــــروشی نکن ...


معشـــــــــــــــــوق تو نیز به لطف قفـــــــــــــــــــــس

 

استـــــــــــــــــــــ که وفــــــــــادار مانده ... !

 






طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
تقدیم به کسانی که ...

تقدیم به کسانی که در تنهایی خود تنها ماندند...


دستم به آرزوهایم نمی رسد


آرزوهایم بسیار دورند...


ولی درخت سبز صبرم می گوید:


امیدی هست...خدایی هست...


این بار برای رسیدن به آرزوهایم یک صندلی زیر پایم می گذارم


شاید این بار دستم به آرزوهایم برسد... 

خــــــــــدایا !!!!




خواستم بگویم تــنهایم



اما......


نـــــــــــگاه خندانت، مرا شــرمگین کرد




چه کسی بـــــــــــــــهتر از تو



ولی عجیب دلتنگم.......





طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
زندگی اجباریست...

بعضی حرف ها
گفتنش فقط دردت را زیادتر می کند
بهتر است
سکوت کنی
خودشان اشک می شوند
و از چشمانت بیرون می ریزند
بعضی چیزها را
باید ببینی
و حرفی نزنی
لعنتی ها
مدام درذهنت تکرارمی شوند
باید طاقت بیاوری
بعضی رفتارها
فکرش را هم نمی کنی
اما
عادی می شوند
آنقدر عادی که
مثله چای صبحانه
شیرینش میکنی



شایدآن روز كه سهراب نوشت تاشقایق هست زندگی بایدكرد,

خبری ازدل پردرد گل سرخ نداشت.
بایداینطور نوشت: هرگلی هم باشی

چه گل پیچك و یاس,زندگی اجباریست...

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
پشت دریاها هیچی نیست...

پشت دریاها هیچی نیست  بیخودی  قایق  نساز ...


آنجا  هم  رفتم


آدمهایش مثل  آدمهای  اینجاست


دروغگو  و  پست...


سهراب هم دروغ می گفت...


ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻦ ﺭﺍ،ﻫﻤﻪ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﯿﭙﻨﺪﺍﺭﻧﺪ،


ﺍﻣﺎ ﭼﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﻨﺪ


ﺩﺭ ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﮐﻮﺗﺎﻩ، ﺯﻣﯿﻨﺶ



ﻋﻤﻖ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ






طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
به دستهای گرم دیگر اعتمادی نیست

دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند


دیگر گرمای دستی دلم را به تپیدن وا نمی دارد


میروم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنم


که به چراغهای نورانی و دستهای گرم دیگر اعتمادی نیست

 

میانِ آدمـــک هایِ هـــــزار رنـــــــــگ...


دلباختۀ یک رنـــــــــــــگی او شدم....


افــسوس...گذر زمان...بیرنــــــــگش کرد...


... .........
کم رنگ...و...کم رنگ تر...


و...آخـــــــــــر....


...
مـــــَــــــحـــــــــــ ـــو...

 


خدایا ! دستانی را در دستانم قرار بده که پاهایش با دیگری پیش نرود ...




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
دیگر کسی را "خیلی" دوست ندارم !!!

دست هایم خالیست 

و درونم سرشار! 

پُرم از آرزوهای پوشالی 

و دلم خوش است به خواب شیرین شب بو 

و رهایی گیسوان بید در دستان وحشی باد! 

و چه زیباست، 

پشت پا زدن به آن هایی که 

تُو را رنجاندند! 

و چه خوب است، 

گاه گاهی دروغ بگویی به دلت 

و نگذاری که بداند، 

بی نهایت تنهاست .

 




تنهایم...


اما دلتنگ آغوشی نیستم ...


خسته ام ...


ولی به تکیه گاهی نمی اندیشم ...


چشمهایم تر هستند و قرمز ...


ولی رازی ندارم ...


چون مدت هاست ...


دیگر کسی را "خیلی" دوست ندارم !!!


 





طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
یکی بود یکی نبود...

یکی بود یکی نبود...


این جمله همیشه آغازگر قصه هایی بود که می شنیدم ،
ولی قصه من که آغاز شد...
هیچکس نبود !
نه من بودم و نه تو ...
من و تو همیشه دو نفر بودیم : 
یکی بود، یکی نبود...
تو همیشه نبود قصه و من ،
چه فرق می کرد که بی تو بودم یا نبودم؟ 
من وتو هیچ وقت ما نبودیم!
قصه را بی هم آغاز کردیم
به این امید که شاید در فصلی از آن به هم برسیم ...
ولی تمام فصلها گذشت و به هم نرسیدیم...
و قصه نا تمام ماند...
من و تو می توانستیم ما باشیم
ولی .........






طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
فرق ما...

گفتی: عاشقمی

گفتم: دوستت دارم

گفتی :اگه یه روز نبینمت می میرم

گفتم: من فقط ناراحت میشم

گفتی:به جزء تو به کسی فکر نمی کنم

گفتم:اتفاقا من به خیلی ها فکر میکنم

گفتی:تا ابد تو قلب منی

گفتم:فعلا تو قلبم جا داری

گفتی:اگه بری با یکی دیگه من خودمو می کشم

گفتم:اما تو اگر بری با یکی دیگه ، من فقط دلم میخواد طرف رو  خفه کنم

گفتی: ....

گفتم: ....

حالا فکر کردی فرق ما ایناست؟نه !

فرق ما اینه که: تو دروغ گفتی، من راستشو .


 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
تنهاتر از همیشه

ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﭘﺎﺭﮎ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﻪ ﮔﻮﺷﻪ

 ﻣﯿﺸﯿﻨﻦ ﻭ ﻫﻨﺪﺯﻓﺮﯼ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﺸﻮﻧﻪ !
ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ

 ﺳﺮﺷﻮﻧﻮ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻥ ﻭ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﻥ ....
ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ

ﺧﻮﺩﺷﻮﻧﻮ ﻣﯿﭽﺴﺒﻮﻭﻧﻦ ﺑﻪ ﺩﺭ ﮐﻪ
ﮐﻨﺎﺭﯾﺸﻮﻥ ﻣﻌﺬﺏ ﻧﺒﺎﺷﻪ !
ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﯿﺸﮑﯽ ﺗﻨﮓ ﻧﻤﯿﺸﻪ ....

ﺍﯾﻨﺎ ... ﺍﯾﻨﺎ ....


ﺍﯾﻨﺎ ﺭﻭ ﺧﯿـــــــــــــــــــﻠﯽ ﻣﻮﺍﻇﺒﺸﻮﻥ ﺑﺎﺷﯿﻦ !


ﺍﯾﻨﺎ ﻫﯿﭽﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﻧﺪﺍﺭﻥ ...


ﻗﺒﻼً ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﻫﺮ چی ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺭﻭ ﺍﺯﺷﻮﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ ... !!!



زین پس تنها ادامه میدهم، در زیر باران.
حتی به درخواست چتر هم جواب رد میدهم.
میخواهم تنهایی ام رابه رخ این هوای دو نفره بکشم....!
باران نبار من نه چتر دارم نه یار...!






طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
همیشه یکی بود و یکی نبود...

نیمکت کهنه باغ

خاطرات دورش را

در اولین بارش زمستانی

از ذهن پاک کرده است

خاطره شعرهایی را که هرگز نسروده بودم

خاطره آوازهایی را که هرگز نخوانده بودی

 

آخر قصه را بردار و با خودت ببر

همان یکی‌ بود و یکی‌ نبود

همان گنبد کبود

را برای من بگذار

در فکر شروعی دوباره ام

من بودم و هنوز کس دیگری نبود

 


خودت را در آغوش بگیر و بخــــــــواب ! 


هیچ کس آشفتگی ات را شانـــــه نخواهد زد!



این جمع پر از تنــــهاییست






طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
تنهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــایی
ما همه دچار یك تنهایی مرموزیم 


كه روی دیوارهایمان 


طرح شكسته ی یك خانه ، 


با دودكش پردود میكشیم 


و پشت پنجره مان ، 
... 


همیشه كسی منتظر است 


و همیشه كسی هست 


كه هرگز نمی آید ... 



 

حالا تو رفته ای و شب چشمهای تو

با مهتاب خاطره توأم نمی شود 

وقتی بهشت چشم تو یادم نمی کند

حوای سیب خورده که آدم نمی شود...









طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
بـیا آخرین شـاهكـارَت را بـبین ...

 

بـیا آخرین شـاهكـارَت را بـبین ...

مـُجسمـه ای با چـِشمانـــے بـاز...

خـیره به دور دسـت شـاید شَرق شـاید غَرب...

مبهـوت یك شـِكست ، مغلوب یك اتِفاق...

مصلوب یك عــِشق ، مفعول یك تاوان ...

خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد ...

و او فقـط خاطراتـَش را مُحكم بَغل گـِرفته...

بیـا آخرین شاهكارت را ببین...

مـُجسمه ای ساخـته ای به نـام " مـَن!!!!

 

تا تماشای تو راهی نمانده بود

پنجره كم آوردم ..........

كاش این همه دیوار نچیده بودی 


آهای ایــــوبــــــ کجایی؟!




بیا تا برایتــــــ از صبــــــر بگویـــــم . . .






طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
میخواهی بروی؟


خب برو

انتظار مرا وحشتی نیست

شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود

برو

برای چه ایستاده ایی؟

به جان سپردن کدامین احساس لبخند میزنی؟

برو..

تردید نکن

نفس های آخر است

نترس برو

احساسم اگر نمیرد ..بی شک ما بقی روزهای بودنش

را بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست

برو

یک احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود

پس راحت برو

مسافری در راه انتظارت را میکشد

طفلک چه میداند که روحش سلاخی خواهد شد

برو

فقط برو…..

 

به بعضیا تو زندگی باید گُفت.. من چشم میذارم.. تو فقط گُمشو.

 

 

گذشته، دیگر آن زمانی که فقط یک بار از دنیا می رفتی؛

حالا یک بار از شهر میروی

یک بار از دیار میروی

یک بار از یاد میروی

یک بار از دل میروی

یک بار از دست میروی و

هنوز از دنیا نرفته ای

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
I'm dying again

 

 

Now I will tell you what I've done for you

اکنون به تو خواهم گفت که برایت چه کارهایی انجام داده ام

?? thousand tears I've cried

پنجاه هزار قطره اشك ریخته ام

Screaming Deceiving and Bleeding for you

فریاد زدن ، فریفتن و خونریزی (درد کشیدن ) برای تو

And you still won't hear me

و تو هنوز هم صدای مرا نخواهی شنید

(I’m going under)

به پایین (اعماق) می روم (سقوط می کنم)

Don't want your hand this time I'll save myself

این بار به كمكت نیاز ندارم ، از خودم محافظت خواهم كرد

Maybe I'll wake up for once

شاید كه برای یك بار بیدار شوم

Not tormented daily defeated by you

دیگر بخاطر شکست خوردن از تو ، هر روز زجر نمی کشم

Just when I thought I'd reached the bottom

درست زمانی كه گمان كردم به انتها رسیده ام

I'm dying again

من دوباره می میرم

I'm going under

به پایین می روم

Drowning in you

و در تو غرق میشوم

I'm falling forever

برای همیشه سقوط می کنم

I've got to break through

باید بشكنم و جلو بروم

I'm going under

من به پایین می روم

Blurring and Stirring the truth and the lies

حقایق و دروغها ، ناواضح و تکان دهنده اند

So I don't know what's real and what's not

بنابراین نمیدانم چه چیزی واقعی ست و چه چیزی (واقعی) نیست

Always confusing the thoughts in my head

افكار درون سرم همیشه گیج كننده (مغشوش) هستند

So I can't trust myself anymore

بنابراین دیگر نمی توانم به خودم اعتماد كنم

I'm dying again

دوباره می میرم

I'm going under

به پایین می روم

Drowning in you

و در تو غرق میشوم

I'm falling forever

برای همیشه سقوط می کنم

I've got to break through

باید بشكنم و جلو بروم

So go on and scream

پس ادامه بده و فریاد بزن

Scream at me I'm so far away

بر من فریاد بزن اما من خیلی دور هستم

I won't be broken again

دوباره نخواهم شکست (دیگر رنج نخواهم کشید)

I've got to breathe I can't keep going under

من باید نفس بكشم ، نمی توانم به پایین رفتن ادامه بدهم






 

Honey,
if love comes in colors,
I choose blue,
if love comes in flowers,
I’ll choose rose,
if love comes in songs,
I’ll think of choosing blues,
But if love should come in human beings,
I’ll definitely not think twice before

I’ll choice you!
because.....You are my choice

 

 

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
عشق حرفی بیهوده نیست...

زیباترین حرف ات را بگو
شکنجه ی پنهان سکوت ات را
آشکاره کن..

و هراس مدار...

از آن که بگویند،
ترانه یی بیهوده می خوانید..

چرا که ترانه ی ما
ترانه ی بیهوده گی نیست
چرا که عشق
حرفی بیهوده نیست..

احمد شاملو


 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
من امروز به تو احتیاج دارم نه فـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــردا

 

نگـــــــران نباش،
حــــال مـــن خـــــــوب اســت بــزرگ شـــده ام
دیگر آنقـــدر کــوچک نیستـم که در دلــــتنگی هـــایم گم شــــوم
آمـوختــه ام، که این فـــاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش ” زندگیست
آمــوختــه ام که دیگــر دلم برای ” نبــودنـت ” تنگ نشــــود
راســــــتی، بهتــــــــــر از قبل دروغ می گویــــم
حــــال مـــن خـــــــوب اســت ” خــــــوبِ خــــوب

 

 





فِکـــرَتـــــ اَز سَـــَرمـ اُفتـــاد ...

بِـهـ هَمیـــنـ راحَتــیـــ !!

نـَـهـ آسمــانـ بِــهـ زَمیـــنـ آمَــد و نَــهـ دُنیـــا تیـــرِه و تــار شُــد ..

ســادِه تـَـر اَز آنچِـــهـ کِــهـ فِکـــرَشـ را میـ کَـــردَمـ اَز سَـــرمـ اُفتـــادیـ !!

اُفتـــادیـ دُرُستـــــ وَسَــطِ چَشمــانَــمـ ..

بــا هَـــر قَطـــرِه اَشکَـــمـ فُـــرو مـیـ ریـــزیـ ...

وَ عـاقِبَتـــــ تَمـــامـ میـ شَـــویــ !!

تَمــامـ میـ شَـــویــ !!

وَ ...

تـَـــــمــــــامــــ میــــ شَــــــــوَمـــــــ ...!!!






طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
خدا هست ، خــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا

آسمان را بنگر که بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر ، به ما می خندد !
یا زمینی را که دلش از سردی شبهای خزان ، نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید
و در آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت
تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست
ماه من غصه چـــــرا ؟
تو مرا داری و من هر شب و روز آرزویم همه خوشبختی توست !
ماه من! دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن
کار آن هایی نیست که خدا را دارند
ماه من! غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست
با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن و بگو با دل خود که خدا هست، خدا هست !
او همانی است که در تارترین لحظه شب راه نورانی امید نشانم می داد
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد همه زندگی ام غرق شادی باشد
ماه من! غصه اگر هست بگو تا باشد معنی خوشبختی بودن اندوه است
این همه غصه و غم این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچیــن
ولی از یاد مبر پشت هر کوه بلند سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند: که خدا هســـت، خدا




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
دلم برایت تنگ می شود

موجود بی آزاری هستم

کار می کنم

قصه می خوانم

شعر می نویسم

و گاهی

دلم که برایت تنگ می شود

تمام خیابانها را

با یادت پیاده می روم!

ادای آدمای قوی رو در آوردن هنر می خواد
اینکه خسته باشی
بغض داشته باشی
از درون شکسته باشی
صورتت رو با سیلی سرخ نگه داری ..
و خودت رو به زور سر پا
هی به خودت بگی اتفاقی نیفتاده نیفتاده نیفتاده
ولی
دلت بهت بگه :هی دیوونه! "اتفاق" افتاده ....بدجوری هم افتاده !!!




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
you are a wonderful

you are a wonderful ،worthy and loveable person

appreciate that about yourself

no one has ever been، or ever will be quite like you

you are an individual ، an orginal

and all thing that make you uniquely you are

deserving of love and praise.

 

تو شگفت انگیزی،سزاوار و دوست داشتنی

این همه را قدر بدان.

نه کسی هرگز چون تو بوده ونه کسی چون تو خواهد بود.

تو یگانه ای و بدیع

و هر آنچه که از تو چنین موجود بی همتایی ساخته

در خور عشق است وتحسین.





طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
سکوت...

بعضی وقت ها سکوت می کنی

چون آنقدر رنجیده ای که نمی خواهی حرفی بزنی

بعضی وقت ها سکوت می کنی

چون واقعا حرفی واسه گفتن نداری

گاه سکوت به اعتراضه

گاهی هم به انتظار...

اما بیشتر سکوت واسه اینه

که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو 

در وجودت داری...توصیف کنه.


من صبورم اما ... !!

آه ..!! این بغض گران صبر نمی داند چیست ؟؟

دلم تنگ است دلم تنگ است 

دلم اندازه حجم قفس تنگ است 

سکوت ازکوچه لبریز است

صدایم خیس و بارانی است 

نمی دانم چرا درقلب من

پائیز طولانی است !!


من به آمار زمین مشکوکم!!!

اگر این شهر پراز آدمهاست 

پس چرا این همه دلها تنهاست؟؟


دلتنگی همیشه همراهم 

می آید مثل سایه بی ردپا...!!!


دیروزها کسی رو دوست می داشتیم 

این روزها دلتنگ و تنهائیم 

تمام عمر به همین سادگی گذشت...!!!!

 

 

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
باور نمی کنم

 

هرگز باور نمی کنم که سال های سال همچنان زنده ماندنم به طول انجامد.

یک کاری خواهد شد. زیستن مشکل است و لحظات چنان به

سختی و سنگینی بر من گام می نهند و دیر می گذرند که

احساس می کنم خفه می شوم. هیچ نمی دانم چرا؟

اما می دانم کس دیگری در درون من پا گذاشته است

و اوست مرا چنان بی طاقت کرده است. احساس

می کنم دیگر نمی توانم در خود بگنجم و

در خود بیارامم و از بودن خویش بزرگتر شده ام 

و این جامه بر من تنگی می کند. این کفش تنگ و بی تا بی قرار! 

عشق آن سفربزرگ! آه چه می کشم! 

چه خیال انگیز و جان بخش است این جا نبودن.

زیبا ترین حرفت را بگو

چرا که ترانه ما    

ترانه بیهودگی نیست

چرا که عشق

حرفی بیهوده نیست   






طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
باید امشب بروم!

من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی،
عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ کس زاغچهای را سر یک مزرعه جدی نگرفت
باید امشب بروم!
باید امشب چمدانی را
که به اندازهی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بیواژه که همواره مرا میخواند .


It takes a minute to have a crush on someone,


an hour to like someone, and an day to love someone…


but it takes a lifetime to forget someone.






طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
« بیا دوباره دوست دارمت »

بیا که دوست دارمت !!

بگذار که آسمان، آنگونه که هست در جذبه دو چشم تو، خود را بگسترد.

بگذار تا ماه، حتی به زیر ابر، در این سیاه شب، آرامشی به قلب سپید تو آورد...

شاید کمی که گذشت، شاید تبسم در چشم روزگار، شاید که مشق صبر، تکلیف روزگار، نچندان به کام ماست...

بگذار زیر و بم این زمین سخت، با پای خسته تو، گفت و گو کند.

شاید قبول جهان، آنچنان که هست، آغاز زندگی است.

آنجا که واژه ها به هیاهو نشسته اند.

شاید که شاخه گلی از سکوت ناب، آواز زندگی است.

بگذار اگر فاصله ای هست بین ما، تا روز ماندگاری دیوار سرد، یک پنجره برای دیدن هم هدیه آوریم.

بگذار تا پیکر بت دار روزگار، در برکه گذشت پاشویه ای کند.

آنجا که ناتوان کلام خسته، به فریاد می رسد.

دیگر سکوت، نقطه پایان گفتگوست.

گاهی تحمل خاری درون دست شیرین تر از لطافت گلهای زندگیست.

بگذار تا به دشت جدایی در این زمان، بارانی از طراوت و بخشش، سفر کند.

بذری به دشت مهربانی هدیه آوریم و آنگه بغل بغل تبسم تازه درو کنیم.

چشمان پرسش خود را، تو بسته دار.

لبخند مهربان تو در چشم شرمناک، یعنی بیا.

« بیا دوباره دوست دارمت »

شاید که یک سلام، آغاز گفتگوست.

شاید برای رسیدن به شهر عشق اولین قدم از خود گذشتن است.

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
Toward you
پرهیزگاری صوفیانه

در این هستی غم انگیز

وقتی حتی روشن کردن یک چراغ

ساده ی  دوستت دارم

کام زندگی را تلخ می کند

وقتی شنیدن دقیقه ای صدای بهشتی ات

زندگی را

تا مرزهای دوزخ

می لغزاند

دیگر نازنین من

چه جای اندوه

چه جای اگر...

چه جای کاش...

و من

این حرف آخر نیست

به ارتفاع ابدیت دوستت دارم

حتی اگر به رسم پرهیزگاری های

صوفیانه

از لذت گفتنش امتناع میکنم...






طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
من هم فراموش کردم

 خواندم از تو ولی هیچ جوابی نگرفتم

  شوق دیدار داشتم ولی تو ازم گرفتی همه را خراب کردی و............ ..

  همش از بین رفت ٬ تمام آن آرزوها ٬ آن رویاها ٬ قشنگ ٬ ولی رویا بود

  شوق لبانت شوق دستانت نفس داغت بر گونه هایم همه رفتند

  پنجره پر از عشق و امید ٬ آن هم رفت و با خود خاطرات شیرین و تلخم را برد

  باران بارید شاید آن خاطرات مرا پاک کرده باشد

   روی شیشه یادگاری نوشتم ولی باران آن را شست ٬ شست و با خود برد.

  منم گرمی نفست بر گونه هایم و نوازش دستانت بر صورتم را با باران چشمهایم شستم.

 من هم پاک کردم ٬ من هم همه چیز را فراموش کردم : آن نامه ٬ آن روز تولد ٬ آن قدمها

   آن نگاهها ٬ آن حرفها و آن............ ....




 

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
عاشقانه دوست بداریم اما عاقلانه نگاه کنیم ....


عمیق ترین درد زندگی مردن نیست، 

بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است.

عمیق ترین درد زندگی مردن است ،

 در زمانی که یگانه داستان عاشقانه زندگیت بر باد رفته است ....

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست ،

بلکه فراموش کردن زیبایی یک لبخند است ...

عمیق ترین درد زندگی مردن است ،

در حالی که قلبی عاشق انتظار نگاهت را میکشد ...

و حالا

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست ،

بلکه خواستن و نتوانستن است...

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست ،

 بلکه نتوان گفتن است ...

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست ،

بلکه بودن در نهایت نبودن است ...

آری عمیق ترین درد زندگی اینست که ببینی ،

بخواهی ، بتوانی اما ... نتوانی بگویی....


 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
چیزهایی که نگفتم


وقتی چمندانش را به قصد رفتن بست

نگفتم:عزیزم این کار را نکن !

نگفتم:برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده !

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه ؟

رویم را برگرداندم !

حالا اون رفته ...

و من تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم !

نگفتم:عزیزم متاسفم ، چون من هم مقصر بودم !

نگفتم :اختلاف را کنار بگذاریم چون تمام آنچه

می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است.

گفتم:اگر راهت را انتخاب کرده ای ،من آن را

سد نخواهم کرد !

حالا اون رفته و من تمام چیزهایی که نگفتم را می شنوم....





طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic