جستجو

به ساعت من ، تو تمام قرارها را

نیامده ای!!!!!!!!!!

کدام نصف النهار را از

قلم انداخته ام ؟؟؟؟؟؟؟؟

قرار روزهای بی قراریم!!!!!!!

کجای آسمان ببینمت؟؟؟؟

من از جستجوی زمین خسته ام ...........



 





طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
Need love



Then the rainstorm came over me 
And I felt my spirit break 
I had lost all of my belief you see 
And realized my mistake 
But time threw a prayer to me 
And all around me became still 

I need love, love's divine 
Please forgive me now I see that I've been blind 
Give me love, love is what I need to help me know my name 

Through the rainstorm came sanctuary 
And I felt my spirit fly 
I had found all of my reality 
I realize what it takes 

'Cause I need love, love's divine 
Please forgive me now I see that I've been blind 
Give me love, love is what I need to help me know my name 

Oh I don't bend [don't bend], don't break [don't break] 
Show me how to live and promise me you won't forsake 
'Cause love can help me know my name 

Well I try to say there's nothing wrong 
But inside I felt me lying all alone 
But the message here was plain to see 
Believe me... 

'Cause I need love, love's divine 
Please forgive me now I see that I've been blind 
Give me love, love is what I need to help me know my name 

Oh I don't bend [don't bend], don't break [don't break] 
Show me how to live and promise me you won't forsake 
'Cause love can help me know my name 

Love can help me know my name.


)First time our met

Same feeling I get

Only feels much stronger

Wanna Love yeah  Longer

You still turn fire on(

 

 

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
کجا ماندی ؟

تو را گم کرده ام امروز

و حالا لحظه های من گرفتار سکوتی

سرد و سنگینند

و چشمانم نمی دانی چه غمگینند

چراغ روشن شب بود برایم

چشمهای تو

نمی دانم چه خواهد شد

پر از دلشوره ام بی تاب و دلگیرم

کجا ماندی ؟

که من بی تو هزار بار در هر لحظه

می میرم ...


( تقدیم به کسی که هنوز هم تکه ای از آسمان در چشمانش

و جرعه ای از دریا در دستانش و تجسمی زیبا از خاطره ها و ایثارهای سرخ

در معبد ارغوانی دلش به یادگار مانده است . . .)




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
روز مبادا

وقتی تو نیستی

نه هست های ما

چونان که بایدند

نه باید ها...

مثل همیشه آخر حرفم

و حرف آخرم را

با بغض می خورم

عمری است

لبخندهای لاغر خود را

در دل ذخیره می کنم :

با شد برای روز مبادا !!!

اما

در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه می داند ؟

شاید

امروز نیز روز مبادا باشد !

وقتی تو نیستی

نه هست های ما

چونانکه بایدند

نه بایدها...

هر روز بی تو

روز مباداست !!!!!!!

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
عشق بزرگترین دروغ دنیا

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت

و هی این و آن

سرسری آمد و رفت

ولی هیچکس واقعاً

اتاق دلم را تماشا نکرد

دلم قفل بود

کسی قفل قلب مرا وا نکرد.

یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است

یکی گفت چه دیوارهایش سیاه است

یکی گفت چرا نور اینجا کم است

و آن دیگری گفت : و انگار هر آجرش

فقط از غم و غصه و ماتم است !

و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری

و من تازه آن وقت گفتم :

خدایا، تو قلب مرا می خری ؟.

و فردای آن روز

خدا آمد و توی قلبم نشست

و در را به روی همه

پشت خود بست

و من روی آن در نوشتم 

ببخشید، دیگر

"برای شما جا نداریم

از این پس به جز او کسی را نداریم"


 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
بار سفر روبسته ام

بار سفر روبسته ام دارم می رم به ناكجا

 

                                                             دارم میرم به یك سفر به جادهای بی انتها

 

توجاده ای كه یك سرش منم با ارزوی تو

 

                                        تو جاده ای بی انتها منم به جستجوی تو

 

تو جاده ای كه یك سرش تو هستی و نگاه تو

 

                                         تو جادههای ارزو دارم میرم به راه تو

 

پنجره های قلبم من واشده به روی تو

 

                                       راهو به من نشون بده تا برسم به سوی تو

 

این سر جاده ها منم اون سر جاده ها تویی

 

                                      نشو نیتو به من بده كه مقصدم فقط تویی


 





طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
پرستو

در یک روز خزان پاییزی پرستویی را در حال

 مهاجرت دیدم به او گفتم: 
چون به دیاریارم میروی به

 او بگو دوستش دارم 
ومنتظرش می مانم.

 بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان آمد و گفت: 
دوستش بدار ولی منتظرش نمان!!!!!!!!!!!!

(تقدیم به آنهایی که آدمارو زود فراموش می کنند)




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
خسته

هوای تازه، بارش باران، لحظه های پاک، محیطی به غایت زنده و پویا،

 مهربانی خاک، جلوه رنگ و ...

هرآنچه از زیبایی تصور نمایی...

اینها بدون حضورت همچون اجزای یک تابلوی نقاشی است

 که من بیرون از صحنه به تماشای آن نشسته ام.

من ناظری بیش نیستم؛

چرا که ...

جای تو خالیست.

من تنها، بار دو جفت چشم منتظررا بر دوش می کشم.

من تماشاچی بیش نیستم...

خسته و تا ابد چشم به راه...


( چرا تو آسمونمون پرنده گوشه گیر شده ؟

چرا نمی رسیم به هم ؟ چرا همیشه دیر شده ؟)

  




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
آمده ام ...

مثل گذشته ها که پاییز بهانه ی آمدن

 و باز خواستنم بود برای پاییز نیامده ام!

رازی را فهمیده ام آخر...

بین خودمان باشد نشنوند آنهایی که هنوز دل

 به پاییز رنگ رنگ عاشقا نه ها  بسته اند

میدانی چه شد...

( یاس پیر سر کوچه برگهایش را به تاراج گذاشت که پاییز متولد شد )

باور کن...

فریبی ساده بیش نبود اینکه استوارترین پاییز

 به تمنای سبز بهار آمده است...!

آمده ام تا که شاید در پشت غار حرای نگاهت

 به انتظار وحی بمانم ...!؟ 
آمده ام که بمانم ...!

شاید که مسافری باز گشته باشد ..!

شاید که آئینه دل هنوز ترک بر نداشته باشد ...!

شاید که این بار انعکاس فریاد تو باشم ... سوار بر باد...!

هر چند که خوب می دانم نه بر سر دو راهی نه

 بر سر راه نه بر سر هیچ دری هیچ کس منتظرم نیست..

اما من باز آمده ام  نه به وسوسه ی پاییز...






طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
عشق جایش تنگ است...

نامه ای در جیبم

و گلی در مشتم

غصه ای دارم با نی لبکی..

سر کوهی گر نیست

ته چاهی بدهید

تا برای دل خود بنوازم

عشق جایش تنگ است...





طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
بخاطر کی؟

 

پرسید بخاطر کی زنده هستی ؟

با اینکه دلم میخواست با تمام وجودم

داد بزنم "بخاطر تو"

بهش گفتم : بخاطر هیچ کس !

پرسید : پس بخاطر چه زنده هستی ؟

با اینکه دلم فریاد می زد :"بخاطر تو"

با یک بغض غمگین

گفتم : بخاطر هیچ چیز !

ازش پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی ؟

در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود

گفت : بخاطر کسی که بخاطر

هیچ ، زنده است !!!!!!!




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
دچار یعنی عاشق ...

دلم گرفته...

دلم عجیب گرفته است...

چرا گرفته دلت؟چرا؟

مثل اینکه تنهایی؟

چقدر هم تنها ...

دچار یعنی عاشق ...

و فکر کن که چه تنهاست اگر که

ماهی کوچک دچار آبی

دریای بی کران باشد...




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
عشق واقعی

این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده.

شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد.

 خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند.

این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن

 مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش فرو رفته بود.

دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد.

وقتی میخ را بررسی کرد متعجب شد؛

این میخ ده سال پیش، هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!!!

چه اتفاقی افتاده؟

در یک قسمت تاریک بدون حرکت،

مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مانده!!!

چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.

متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.

در این مدت چکار می کرده؟ چگونه و چی می خورده؟

همانطور که به مارمولک نگاه می کرد

یکدفعه مارمولکی دیگر، با غذایی در دهانش ظاهر شد!!!

مرد شدیدا منقلب شد.

ده سال مراقبت. چه عشقی! چه عشق قشنگی!!!

اگر موجود به این کوچکی بتواند عشقی به این بزرگی داشته باشد

 پس تصور کنید ما تا چه حد می توانیم عاشق شویم، اگر سعی کنیم




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
بهاران

حالیا معجزه باران را باور کن

و سخاوت را در چشم چمن زار ببین

و محبت را در روح نسیم

در این کوچه تنگ

با همین دست تهی

روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد

خاک جان یافته است

تو چرا سنگ شدی

تو چرا این همه دلتنگ شدی

باز کن پنجره ها را

و بهاران را باور کن...




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
دلتنگ

 

من اینجا بس دلم تنگ است...

و هر سازی که می بینم ،

بد آهنگ است ...

بیا ره توشه برداریم ،

قدم در راه  بی برگشت بگذاریم ...

ببینیم آسمان هر کجا ،

آیا همین رنگ است ؟؟!!




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
بچه عاشق
خداحافظ

میگویی : من تنهایی را دوست دارم؟

این بهانه ی خوبی برای جدایی نیست

دنیا از آنچه می پنداری کوچکتر است

فردا می آید ودر حسرت با هم بودن های دیروز

اما افسوس, می دانی؟ دنیا فقط به جلو می تازد

خدا نگهدار

فقط ای کاش

می توانستی خاطراتت را هم ببری

من چگونه صدایت را درون خاطراتت پیدا کنم...





طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
فریاد تو خالی

کوچک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم

اکنون که بزرگیم چه دل تنگیم

کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را

از نگاهش می توان خواند

اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد

و دل خوش کردیم که سکوت کرده ایم

سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست !!!




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
ساده ترین...

ساده ترین نگاهت را میخواهم ...لبریز از عشق و امید...

ساده ترین کلامت را میخواهم ...موجی از خوبیهای زلال...

ساده ترین عبورت را میخواهم از رهگذر تنهایی قلبم...

ساده ترین پندارهای عاشقانه ات را میخواهم...

در قاب اندیشه هایم بگنجانم ...

ساده ترین احساسات کودکانه ات را میخواهم...

حتی به اندازه لبهای جمع شده در هوس یک بغض کودکانه...

ساده ترین بارش چشمانت را میخواهم ...

در کنار پنجره ایی رو به ماه ...

ساده ترین نوازشهای تو را میخواهم...

گیسوانم همیشه در انتظار دستان توست ...

ساده ترین آغوشت را باز کن تنهای تنهایم ...

به اندازه کوچه باغ های تنهایی دلم ...

حرم گرمای وجودت زمستان قلبم را به بهار میکشاند ...

ترنم پرستوها و چلچله ها پرواز را یادآورم میشوند...

و من اینجا تنهای تنها با اندوهی بس ساده تر از آنچه تصور کنی ...

ساده ترین پروازت را بخاطر خواهم سپرد...

ای دست نیافتنی ترینم...




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
همچنان...

همچنان لحظه های سرد تنهایی میگذرد

اما هنوز باور ندارم که تنهایم !

همچنان عمر میگذرد ولی هنوز باور ندارم

که در این دو روز دنیا ،دو روز آن پر از غم است !

همچنان زندگی ساز خودش را میزند ولی

سرنوشت با آن ساز نمی رقصد !

همچنان در حسرت بهار نشسته ام ، اما

نمی دانم که خزانی زیباتر از بهار را

پشت سر گذاشته ام !

همچنان هوای چشمهایم گریان است ،

روزها بارانیست و شبها طوفانیست !

همچنان این لحظه های نفسگیر زندگی را

میگذرانم اما هنوز باور ندارم که دیگر

هیچ امیدی در قلبم نیست !

امید من دیروز بود که گذشت ،

امید من فرداست که از فردا نیز ناامیدم !

دیروز هر چه بود گذشت ،

اما هر چه پیش خواهد آمد دیگر نخواهد گذشت

و در دلم باقی خواهد ماند !

همچنان از نگاه گل پژمرده در

گلدان خشک می فهمم که پرپرم !

همچنان از آواز بی صدای پرنده در

قفس میفهمم که من نیز در قفسی

به بزرگی دنیا اسیرم !

همچنان از سکوت سرد شبانه

میفهمم که آسمان بی مهتاب

است و امشب نیز شب دلگیریست !

دلم میخواهد امیدوار باشم ، اما

امید من خواب است !

همچنان لحظه های سرد زندگی

میگذرد اما هنوز باور

ندارم که وجودم از سردی لحظه ها

یخ زده است !!!!!!!

 

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
آسمان

آُسمان را بنگر و به سکوت پر رمز و رازش

بیاندیش ستاره ی خود را در

آسمان زندگیت پیدا کن و به سمت آن

ستاره حرکت کن.

نگران راه مباش ،

آنکه ستاره را برای تو آفرید ،

راه رسیدن به آن را نیز نشانت خواهد داد.




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
دلتنگم

دلم برای کسی تنگ است

که چشمهای قشنگش را

به عمق ابی دریا می دوزد

و شعرهای قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند

دلم برای کسی تنگ است

کسی که خالی وجودم را از خود پر می کند

و پری دلم را بی وجود خود خالی !

دلم برای کسی تنگ است

کسی که بی مانند است

کسی که دوست داشتن را تنها او میفهمد

دلم برای کسی تنگ است

که وقتی می آید زبانم بند می آید از شوق ...

و پایان می دهد حضور سبزش بر غم هایم

کسی که من همیشه دلم برایش تنگ می شود

دوست داشتنی ترین فرد روی زمین است




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
کاش

کاش دنیا خانه مهر و محبت بود...

کاش می توانستم بی خیال و فارغ

دست بگشاییم و همه را در آغوش بگیریم

بی سختی...

کاشکی چشمهایمان خالی از ریا بود

و حرفهایمان

حرف باد ویک روز ودو روز نبود...

دیگر جای گله نیست...

من بدین بیمایگی...بدین افسردگی

نگاهها عادت می کنم کم کم...

وچه بد است عادتهای سنگی...

چه سبک شده است هستی، پشت

لبخندهای دروغینمان !

کاشکی وزن بیشتری به روی

شانه حس می کردم...

کاشکی از این دریاچه روزی بیرون شوم...

چشمه ای ...لب جویی...

ونگاه مهربانی که تا آخرین روز

زندگیم باقی بماند...

نه بماند حتی خشمگین...

ولی بمان !!!!!!!!!

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
افسوس

از دیروزها به دنبالت دویدم

 

و به امید دیدارت به امروز رسیدم

 

ولی افسوس...........!

 

افسوس که تو به فرداها سفر کردی..............!


(تقدیم به کسانی که در تنهایی خود تنها ماندند)

 

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
خدایا

هرگاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد

تو او را خراب کردی.

خدایا ، به هر که و هر چه دل بستم.

تو دلم را شکستی.

عشق هر کسی را که به دل گرفتم ،

تو قرار از من گرفتی.

هر کجا خواستم دل مضطرب و د ردمندم را آرامش دهم

در سایه امیدی ، و به خاطر آرزویی ، برای دلم امنیتی به وجود آورم 

تو یکباره همه را بر هم زدی.

و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی.

تا هیچ آرزویی در دل نپرورم.

هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم...

تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم

و به جزء تو آرزویی نداشته باشم.

و جزء تو به چیزی یا کسی امید نبندم.

و جزء در سایه توکل به تو ، آرامش و امنیت احساس نکنم...

"خدایا تو را بر همه این نعمتها شکر می کنم."




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
تقصیر سرنوشته

به با تو بودن عادت کرده ام

و گاه و بی گاه به خوبی هایت

به مهربانی هایت خو گرفته ام اما تو

از رفتن و جدایی می گویی و من پر از

هراس و دلهره...می خوای بروی؟

باید جلوی ساعت زمان را بگیرم

اما نمی توانم ، دستم به ساعت زمان نمی رسد...

به ماه گفتم :تو می خواهی از پیشم بروی

ماه زیر گوشم آهسته نجوا کرد:لحظه ی دیدار نزدیک است !

دوباره گفتم :پس غم دوری اش را چه کنم؟؟؟.....




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
فقط بخاطر تو

به خاطر روی زیبای تو بود

که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند

به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود

که دست هیچ کس را در هم نفشردم

به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود

که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم

به خاطر دل پاک تو بود

که پاکی باران را درک نکردم

به خاطر عشق بی ریای تو بود

که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم

به خاطر صدای دلنشین تو بود

که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست

و به خاطر خود تو بود

فقط به خاطر تو

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
قرار ملاقات

نشسته بودم رو نیمکت پارک ، کلاغ ها رو می شمردم تا بیاید.

سنگ می انداختم بهشان.می پریدند دورتر می نشستند،کمی بعد

دوباره برمی گشتند،جلوم رژه می رفتند.

ساعت از وقت قرارگذشت،نیامد، نگران ، کلافه ، عصبی شدم.

شاخه گلی که دستم بود سر خم کرده  داشت می پژمرد.

طاقتم طاق شد . از جام بلند شدم  ، ناراحتیم را خالی کردم سر کلاغ ها.

گل را هم انداختم زمین ، پاسارش کردم.گند زدم بهش ، گل برگ هایش

کنده ، پخش ، لهیده شد.

بعد یقه ی پالتوم را دادم بالا ، دست هام را کردم تو جیب هاش ، راهم را کشیدم رفتم.

نرسیده به در پارک ، صداش را از پشت سر آمد.

صدای تند قدم هایش و صدای نفس نفس هایش هم ، بر نگشتم به رووش.

حتی برای دعوا ، مرافعه ، قهر ، از در خارج شدم.

خیابان را به دو گشتم ، هنوز داشت پشتم می آمد.صدای پاشنه ی چکمه هایش

را می شنیدم ، می دوید صدام می کرد.

آن طرف خیابان ، ایستادم جلو ماشین ، هنوز پشتم بهش بود.

کلید انداختم در را باز کنم ، بنشینم بروم.برای همیشه!

باز کرده نکرده ، صدای بوق ترمزی شدید و فریاد ناله ای کوتاه ریخت تو

گوش هام ، تو جانم.تندی برگشتم ، دیدمش ، پخش خیابان شده بود.

به رو افتاده بود جلو ماشینی که بهش زده بود و راننده اش هم داشت

تو سرخودش می زد.

سرش خورده بود رو آسفالت ، پکیده بود و خون ، راه کشیده بود

 می رفت سمت جوی کنار خیابان .

ترس خورده هول  دویدم طرفش ، بالا سرش ایستادم.

مبهوت.

گیج.

منگ.

هاج و واج نگاش کردم.

تو دست چپش بسته ی کوچکی بود.

کادو پیچ ، محکم چسبیده بودش.نگام رفت ماند رو آستین مانتوش

که بالا شده ، ساعتش پیدا بود ، چهار و پنج دقیقه ؛ نگام برگشت  ساعت خودم

دیدم چهار و چهل و پنج دقیقه !!!!!!!!!

گیج ، درب و داغان نگا ساعت راننده ی بخت برگشته کردم.ساعتچهار و پنج دقیقه بود...




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
آیینه

آیینه پرسید که چرا دیر کرده است؟

نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟

خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است

تنها دقایقی چند تاخیر کرده است

گفتم امروز هوا سرد بوده است

شاید موعد قرار تغییر کرده است

خندید به سادگیم ، آیینه و گفت :

احساس پاک تو را زنجیر کرده است

گفتم از عشق من چنین سخن مگوی !

گفت خوابی ؛ سال ها دیر کرده است

در ایینه به خود نگاه می کنم ؛ آه !

عشق تو عجیب مرا پیر کرده است

راست گفت آیینه که منتظر نباش

او برای همیشه دیر کرده است




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
عاقبت عشق

عاقبت عشق را در سیاهی شبهای تنهایی باید جست !

عاقبت عشق را در دشتی که دیگر

کویری خشک و بی جان است باید جست !

کجاست آن سرسبزی و طراوت ؟

کجاست آن رود ارام و پرآب ؟

دیگر هیچ نیست در اینجا ، حتی خودت هم نیستی !

تو کجایی ؟ خدا می داند !

عاقبت عشق را در آن دنیا باید دید !

باید دید و گریست و به عشق های این زمانه خندید !

بدون التهاب اشیانه عشقت را ویران کرد ،

تو در اینجا ارام و قرار نداشتی !

بدون پشیمانی قلب بی گناه تو را به دست

ابدیت سپرد 0 تو در اینجا یخ زده بودی !

عاقبت عشق تو همین شد که از قبل پیش بینی می شد !

ان روزهای شیرین گذشت !

ان روزهایی که قلبت برای کسی که

دنیای تو بود می تپید گذشت !

امروز دیگر عمری از تو باقی نمانده که

بخواهی قلبی در سینه داشته باشی

تا حتی یک احظه برای خودت بتپد !

یک لحظه شادن بودن در این لحظه ها

آرزوی توست ، آرزویی که هر کس

آن را بشنود به تو و این روزگار پوچ می خندد !

نه تقصیر تو بود و نه تقصیر دلت !

مقصر عشق بود که تو را در دام خویش اسیر کرد !

تو را شکنجه کرد تا بفهمی لحظه های عاشقی شیرین

است اما به شیرینی تلخی های لحظه رفتن !

عاقبت عشق را در چند قطره خون و یک عمر ماتم ،

یا یک عمر رفتن باید جست !

 

 

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic