همه چی یا هیچی؟

منتظر باش اما معطل نشو

تحمل کن اما توقف نکن

قاطع باش اما لجباز نباش

صریح باش اما گستاخ نباش

بگو آره اما نگو حتما

بگو نه ولی نگو ابدا

این یعنی همه چی باش و همه چی نباش




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
مهم نیست

مهم نیست که خسته ام، مهم

اینه که باد ، بارون ،آسمون مال منه

مهم نیست که غمگینم ، مهم

اینه که الان پر از تجربه ام

مهم نیست که یه دونه

غصه دارم ،  مهم اینه که یه

عالمه بهانه دارم برای لبخند زدن

مهم نیست دلم شکسته ، مهم

اینه که خدا درون دلهای شکسته است

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
تنهایی

 

 

پیوسته دلم تشنه ی یک همدم بود

 

چشمم نه چنان که خفتگان ؛ بر هم بود

 

بودیم و گذشت عمر کوتاه اما

 

از سهم من این میانه ؛ چیزی کم بود




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
کاش...

کاش میشد تا کنی باور مرا

اشک چشم و آه سوزان مرا

کاش میشد در زمان بی کسی


حس کنی سردی دستان مرا

گفتمت عشقم به تو از جان فزون است

گفتمت سوز دلم از جان برون است

در جوابم:

خنده ایی آلوده او آتش میان دوده

و درد دلم افزوده و ...

اکنون میان حادثه یا خاطره

زهری بدل خاری به پای من

چنین بیهوده بی حاصل

نگاهم همچنان مانده به سا حل...




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
یادگاری...

شنبه های بی پناهی، 

جمعه های بی قراری،

عاقبت پرونده ام را 

با غبار آرزوها، 

خاک خواهد شست روزی،

باز خواهد برد بادی...

روی میز خالی من، 

صفحه باز حوادث 

در ستون تسلیت ها،

نامی از من یادگاری....




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
دل

 

گفتمش: دل میخری ؟ پرسید چند؟

 

گفتمش : دل مال تو ، تنها بخند

 

خنده کرد و دل زدستانم ربود

 

تا به خود باز آمدم او رفته بود

 

دل زدستش روی خاک افتاده بود

 

جای پایش روی دل جا مانده بود




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
رفتن...

تموم شد ، رفتم نخواست که بمونم ،

 

صدایم نکرد نگفت نرو برگرد و من رفتم ،

 

رفتم به سوی تنهایی انتظار ،

 

انتظار شنیدن صدای او که بگوید دوستت دارم برگرد .

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
باران،

نیا باران،

زمین جاى قشنگى نیست!

من از اهل زمینم خوب میدانم !

که گل در عقد زنبور است ولى سوداى بلبل داردو پروانه را هم دوست میدارد.




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
بانوی دریای من...

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
فقط تو

 

نمیشه با خطهای غمگین غروب غربت

حرفای عاشقانه بنویسم

در دلم رازی ست که تو فقط

آنرا میخوانی و میفهمی

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
خار

خار

لیلی گفتچی با خودت آوردی؟»
مجنون گفتسوزن
«برای چی؟»
«واسه اینکه راه پر از خار مغیلان بود و میرفت توی پام
لیلی گفتاوهوم
و آدامسش را پف کرد، به جایی دور چشم دوخت، و توی دلش گفتخاک بر سرت! من خیال میکردم از بس عاشقی خار مار حالیت نیست! چقدر ازت بدم میاد
«چی گفتی؟»
«هیچی. گفتم باشه، مهم نیست
و به من فکر کرد. دوباره آدامسش را تندتند جوید و اینبار ترکاند
یاد من افتاد که بهش نگفته بودم پابرهنه می آیم. گفته بودم دوستت دارم

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
لحظه ی دیدار


لحظه ی دیدار در پیش رویم

تو را دیدم نشستی روبرویم

گره خورد نگاهت در نگاهم

و لبخندی بی اراده بر لبانم

نگاه آرام بر گوشه لغزید

چشم آرام در جستجوت چرخید

لحظه ها بگذشت و رفتم

بی قرار تجدید قرار گشتم

روز شماری روز دیدار کردم

گله از گذر زمان کردم

برسد باز لحظه ی تکرار

چشمم نگران باز این بار

نرم نرمک آرام دزدکانه

در جستجوت بودم کودکانه

دگر روز باز تو را دیدم

این بار بهتر و بسیار دیدم

نگاه ها زیر زیر و پنهان

چند کلامی و لحظه ی پایان




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
دفتر عشـــق

دفتر عشـــق كه بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواین التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ

undefined




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
فاصله

فاصله را تو یادم دادی

وقتی با لبخند

دور شدی از من

عکاس بهتر از ما فاصله را میفهمید

تو در عکس نیستی

فاصله یعنی

تو...




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
بنویس.

 

براش بنویس دوستت دارم

آخه میدونی

آدما گاهی اوقات         

خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن

ولی یه نوشته ، به این سادگیا پاک شدنی نیست

گرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره

ولی تو بنویس...

تو...

بنویس.





طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
قصه غربتو ...


 

 

قصه غربتو  سرگردانیمو واسه پنجره ها زمزمه کردم

هم نفس با شب های ابری و دلتنگ غصه هامو بی صدا زمزمه کردم

دنبال یه نیمه گم شده  بودم که با هم یه سیب کامل را بسازیم

دنبال حریفی بودم که منو و زندگیمو  به پای هم ببازیم

گشتمو گشتمو تا همیشه گشتم  به همه پنجرها سرک کشیدم

قصه منو تو مثل مهر و ماه جستجو حتی برای نرسیدن

تو منو اینجوری خواستی تک و تنها با نگاهی  که غریب و بی نصیب

دنبال یه نام آشنا می گردم  یه ستار ه ام  یه ستاره غریبه

یه ستار ه ام  یه ستاره  ی غریبه گوشه ی یه کهکشون  بی نهایت

راه را گم کردمو سرگردون  و تنها وسط یه آسمون بی نهایت

  




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
آی آدمای سرخوش ...

 

تاریکه سرنوشتم 

  فانوس من شکسته

عمریه بغض سنگین

                   راه گلومو بسته

                             از شب به شب رسیدم       

                                       از کوچه ها به بن بست

 

 

 

 

آی آدمای سرخوش


جایی برای من هست؟

    

 

                   




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
دستهایم....

 

دستهایم برایت شعر می نویسند

اما تو هرگز نخواهی خواند

آتش عشق در چشمانم غوطه می زند

ولی تو هرگز نخواهی دید

نه ، تو هرگز مرا نخواهی فهمید

و من با این همه اندوه از کنارت خواهم گذشت

و باز تو درک نخواهی کرد.

 

(در غمار زندگی عاقبت ما باختیم...)




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
دو خط موازی

سرکلاس ریاضی بود که استاد آمد دو خط موازی روی تخته کشید

خط پایینی نگاهی به خط بالایی انداخت و در دل خود عاشقش شد

خط بالایی نگاهی به خط پایینی انداخت و در دل عاشقش شد

در همین هنگام بود که استاد داد زد دو خط موازی هیچ وقت بهم نمی رسند 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
چیزهایی که لازمه بدونی...



تو زندگی لحظه هایی هست که احساس می کنی

 دلت واسه یکی تنگ شده اونقدر که دلت

     
می خواد اونارو از رویاهات بگیری

 
كنارت بنشونی و واسشون درد دل كنی


 وقتی که در شادی بسته میشه، یه در دیگه
 
 بازمیشه ولی اغلب اوقات ما اینقدر به

 در بسته نگاه می کنیم

که اون دری رو که واسمون بازشده نمی بینیم

  

دنبال ظواهر نرو،

اونا می تونند گولت بزنند

دنبال ثروت نرو،

چون براحتی از کفت میره

 


دنبال کسی برو که خنده رو، رو لبت میشونه

 
چون فقط یه لبخند میتونه کاری کنه
 
 که یک شب تاریک روشن به نظر برسه

 

اونی رو پیدا کن که باعث

 میشه قلبت لبخند بزنه

 

 
 
خوابی رو ببین که آرزوشو داری

اونجایی برو که دلت می خواد بری

اونی باش که دلت می خواد باشی

 

چون فقط یه بار زندگی میکنی

و فقط یه فرصت واسه انجام تمام کارهایی

که دلت می خواد انجام بدی داری

 



بذار اونقدر شادی داشته باشی

 که زندگیتو شیرین کنه

اونقدر تجربه که قویت کنه

اونقدر غم که انسان نگهت داره

و اونقدر امید که شادت کنه


شادترین مردم

لزوما بهترین چیزا رو ندارن
 
اونا فقط از چیزایی که سر راهشون میاد
 
بهترین استفاده رو میکنن

 


 
 
روشنترین آینده ها همیشه بر پایه

یه گذشته فراموش شده بنامیشه

نمیتونی تو زندگی پیشرفت کنی، مگه اینکه

 اجازه بدی خطاها و رنجهای روحی

 گذشتت از ذهنت بره


سالها رو نشمر ـ ـ خاطره ها رو بشمر...

مقیاس عمر تعداد نفسهایی نیست

 که فرو میبریم بلکه لحظه هاییست

که نفسمونو بیرون میدیم

کسی که باورت داره ، همیشه یک قدم جلوتر از کسیه که دوستت داره




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
اگر..........

اگر دروغ رنگ داشت
هر روز،شاید
ده ها رنگین کمان
در دهان ما نطفه میبست
و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود

اگر عشق، ارتفاع داشت
من زمین را در زیر پای خود داشتم
و تو هیچگاه عزم صعود نمیکردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها
به تمسخر میگرفتی

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند

 

 

 

 

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
بودن یا نبودن...

بین بودن و نبودن ، و ماندن و رفتن تنها یک لحظه است .

 لحظه ای که گاهی به کوتاهی چشم بر هم زدنی است و

 گاهی به طولانی عمری که باید از ابتدا تا انتها بگذرد و

 ورق بخورد.


و شاید پاسخ چنین است:


شاید بتوان


ساقه ای از دوستی را


در گلدان محبت گذاشت و


به انتظار نشست


تا ریشه بدواند و آنرا در باغچه كوچك صداقت كاشت


میتوان , شاید بتوان !





طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
عشق یعنی...
عشق، آشنای از خود بیگانه است

عشق، نگریستن است با چشمان بسته

عشق، عروسی است هزار چهره

عشق، حجابی است بر رخساره یار

عشق ، بی نیازی از درد است

عشق، سرزده آمدن بهشت است به خانه دنیا

عشق، لبخند خداوند است بر پندارهای آدمی

عشق، توقف ساعت زندگی است

عشق، میهمان ناخوانده دل پاك است

عشق، چشمك زدن ستارگان است به خیرگی سیاره ها

عشق، سیلابی است ویرانگر، بی هیچ پرس و جویی






طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
تو باش

تو باش تا دنیا بی تو نباشد ،

 زیبایی های زندگی با تو زیبا باشد ،

من عاشق این زیبایی هستم ،

 بگذار که زندگی در قلب ما زنده باشد ،

و من به عشق تو ، زیبا زندگی کنم.





من از تجربه های تلخ آموختم که هیچ شاخه ای از هیچ ساقه ای جدا نیست و هیچ ساقه

 ای از هیچ برگی راضی نیستبرگ از درخت دلخوره پاییز بهانه ای بیش نیستپرنده

 همیشه بر درخت ثابت نیستاما تو بی حاصل به خاک ایمان آوردی؟میشه مثل یه

 قطره اشک منو از چشمهات بندازیولی من نمی تونم جلوی اشکم رو که از رفتن تو

 سرازیر شده بگیرمببین ..من یه دل دارم که کارش منت کشیدنه.تو مقصر نیستی

خودم خواست کنار آرزوهات اردو بزنم






طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
لحظه دیدار نزدیکست

لحظه دیدار نزدیکست

باز من دیوانه ام، مستم

باز میلرزد،دلم،دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

های!نخراشی به غفلت گونه ام را ،تیغ!

های.نپریشی صفای زلفکم را،دست!

وآبرویم را نریزی .دل!

لحظه دیدار نزدیکست...

 

مهدی اخوان ثالث




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
یه روزی فکر میکردم بدون تو میمیرم

یه روزی فکر میکردم بدون تو میمیرم

پیش خودت میگفتی تو چنگ تو اسیرم

یه روزی فکر میکردم کنار تو میمونم

تادنیا دنیا باشه از عشق تو میخونم

یه روزی فکر میکردم برام خیلی عزیزی

اگه یه روزنباشی دل رو به هم میریزی

یه روزی فکر میکردم صادق وباوفایی

اما حالا میبینم از این حرفا رهایی

برام دیگه مهم نیست عاشق من نباشی

فقط می خوام خیلی زود از پیش من جدا شی

فقط بدون که دیگه تو قلب من تو مردی

خیلی وقته میدونم قلبم و از یاد بردی

منم میخوام رها شم میخوام باتو نباشم

منم میخوام مثل تو با یکی اشنا شم

الان دیگه میفهمم که عشق تو سیراب بود

خدا رو شکر تو قلبم هنوز یه قطره آب بود

خدا حافظ عزیزم.حال دلت خرابه

تو دیگه هیچی نیستی عشقت مثل حبابه

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
درجلسه امتحان عشق

در جلسه امتحان عشق

من ماند ه ام و یک برگه سفید

یک دنیا حرف ناگفتنی

ویک بغل تنهایی و دلتنگی

درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود........

در این سکوت بغض آلود

قطره کوچکی هوس سر سره بازی می کند

و برگ سفیدم

عاشقانه قطره را به آغوش می کشد

عشق تو نوشتنی نیست.........

در برگه ام ؛کنار آن قطره

یک قلب کوچک می کشم

وقت تمام است

برگه ها بالا...........

 




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
عشق در 10 جمله

عشق.............

عشق در ده جمله


عشق کلمه ایست که بارها شنیده می شود ولی شناخته نمی شود

عشق صدایست که هیچ گاه به گوش نمی رسد ولی گوش را کر می کند

عشق نغمه بلبلیست که تا سحر می خواند ولی تمام نمی شود

عشق رنگیست از هزاران رنگ ولی بی رنگ است

عشق نوایست پر شکوه اما جلالی ندارد

عشق شروعیست از تمام پایانها اما بی پایان است

عشق نسیمیست از بهار اما خزان آن را می تراود

عشق کوششیست از تمام وجود هستی اما بی نتیجه

عشق کلمه ایست بی معنی ولی هزاران معنی دارد

عشق...............

عشق ده عنصراست اما عنصر آخر آن تمام معنی را می رساند ولی معنی آن گفتنی نیست




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
عشق

عشق

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید ایا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق بیان کنند؟برخی از دانش آموزان گفتند؛با بخشیدن ،عشقشان را معنا  می کنند .برخی با دادن گل و هدیه و برخی ،حرف های دلنشین را ،راه بیان بیان عشق عنوان کردند.شماری دیگر هم گفتند :با هم بودن در تحمل رنج ها و لذت بردن از خوشبختی را ،راه بیان عشق می دانند.در آن بین پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند؛داستان  کوتاهی تعریف کرد .یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند،طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند.آنان وقتی به بالای تپه رسیدند در جا میخکوب شدند.یک قلاده ببر  بزرگ جلوی زن و شوهر ایستاده  وبه آنان خیره شده بود.شوهر تفنگ شکاری به همراه نداشت  و دیگر راهی برای فرار نبود .رنگ صورت زن و شوهر پریده بود  و در مقابل ببر جرات کوچکترین حرکتی نداشتند.ببر ارام به طرف آنها حرکت کرد . همان لحظه مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت .بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه  بعد ضجه های مرد  جوان به گوش رسید وببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد .راوی اما پرسید می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟بچه ها حدس زدند  حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است ؛راوی جواب داد :نه ،آخرین حرف آن مرد این بود که عزیزم ؛ تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان  خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت  همیشه عاشقت بود . قطره های بلورین اشک ،صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد :همه زیست شناسان می دانند که ببر فقط به کسی حمله می کند که  حرکتی انجام می دهد و یا فرار کند.پدر من در آن لحظه وحشتناک، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد .این صادقانه ترین و بی ریا ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،
ماندن

ماندن

گفت:سلام

گفتم :سلام

معصومانه گفت:می مانی؟

گفتم:تو چطور؟

محکم گفت:همیشه می مانم

گفتم:می مانم

روزها گذشت.روزی عزم رفتن کرد.گفتم :تو که گفته بودی می مانی؟

گفت نمی توانم قول ماندن به دیگری داده ام...باید بروم




طبقه بندی: عــ♥ــآشـــقــ♥ــآنـــ♥ــه،

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic