چقدر خنده داره

چقدر خنده داره

که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی ۹۰ دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می‌گذره!

چقدر خنده داره

که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می‌ریم کم به چشم میاد!


چقدر خنده داره

که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می‌گذره!

چقدر خنده داره

که وقتی می‌خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می‌کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم

 اما وقتی که می‌خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!


چقدر خنده داره

که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می‌کشه لذت می‌بریم و از هیجان تو پوست 

خودمون نمی‌گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی‌تر از حدش می‌شه شکایت

می‌کنیم و آزرده خاطر می‌شیم!

چقدر خنده داره

که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

چقدر خنده داره

که سعی می‌کنیم ردیف جلو صندلی‌های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین 

صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!

چقدر خنده داره

که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی‌کنیم

 اما بقیه برنامه‌ها رو سعی می‌کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره

که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می‌کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور می‌کنیم!

چقدر خنده داره

که همه مردم می‌خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!

چقدر خنده داره

که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می‌کنیم به سرعت آتشی

 که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می‌گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می‌شنویم دو برابر

در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می‌کنیم!

خنده داره

اینطور نیست؟

دارید می‌خندید؟

دارید فکر می‌کنید؟





طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
نسل ما

ما نسل بوسه های خیابانی هستیم
نسل خوابیدن با اس ام اس
نسل دردو دل با غریبه های مجازی
نسل غیرت رو خواهر,روشنفکری رو دختر همسایه
نسل پول ماهانه,وی پــ ی ان...
نسل عکسهای برهنه بازیگران
نسل جمله های کوروش و شریعتی
نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس
نسل استرس های کنکور و سکته های خاموش
نسل تنهایی,نسل سوخته


یادمان باشد هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم مدام بگوییم:
یادش بخیردنیای ما هم همینجوری بود….




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
کدامین پل در کجای دنیا شکسته است?

فقیر به دنبال شادی ثروتمند و ثروتمند به دنبال آرامش زندگی فقیر است،

کودک به دنبال آزادی بزرگتر و بزرگتر به دنبال سادگی کودک است،

پیر به دنبال قدرت جوان و جوان در پی تجربه سالمند است،

آنان که رفته اند در آرزوی بازگشت،و آنان که مانده اند در رویای رفتن

خدایا!‏ کدامین پل در کجای دنیا شکسته است که 

هیچکس به مقصد خود نمیرسد؟

  




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
...i am thankful

i am thankful...


i can the beauty all around me

there are those whose world is always dark

خدا را سپاس
من میتونم تمام زیبایی های پیرامونم را ببینم

کسانی هستند که دنیایشان همیشه تاریک است



...i am thankful

i can walk


there are those who have never taken their first step

خدا را سپاس

من میتونم راه برم
کسانی هستند که هیچوقت نتونسته اند حتی یک قدم بردارند

...i am thankful


my heart can be broken

there are those who are so hardened they cannot be

 touched

خدا را سپاس
که دل مهربان و شکننده ای دارم

کسانی هستند که این قدر دلشون سنگ شده که هیچ محبت و احساسی رو درک نمیکنن

...i am thankful


for the opportunity to help others

there are those who have not been so abundantly 

blessed as i

خدا را سپاس
به من این شانسو دادی که بتونم به دیگران کمک کنم

کسانی هستند که از این نعمت و برکت وافری که به من داده ای بی بهره اند

i am thankful...


i have been loved


there are those for whom no one has ever cared

خدا را سپاس

که کسی هست که منو دوست داره
کسانی هستند که بود و نبودنشون واسه هیچکس مهم نیست




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
خدا مال آدم بدا…

دنیا که مال پولدارا …. 
خدا مال آدم خوبا…. 
ستاره های آسمون،همش مال بیچاره ها
قشنگی خورشید و ماه، اونم مال دیوونه ها…. 
یه آسمون مهتابی ؛ سقف سر بی خونه ها….
بارون برای عاشقا ؛ 
گریه برای هممون
دلخوشیای زندگی برای از ما بهترون….
اینارو گفتم و حالا مونده فقط آدم بدا… 
اگه توهم مثل منی،دنبال ردپا بیا

بدا مگه دل ندارن ؟ با خدا حرفی ندارن؟

کی گفته ناامیدن و خوابای برفی ندارن؟….

اگه صدامو میشنوی بال شکستمو ببین.

زبون خستمو ببین؛نگاه خستمو ببین

بگو که تقصیر کیه؟تقصیر ماست؛ یا زندگی؟ 

چقدر دلم تنگه برا روزای پاک بچگی!!

اگه هنوز بچه بودیم !؛ اگه بزرگ نمیشدیم! 

به هر دری نمیزدیم ؛ این همه گرگ نمیشدیم!

خدا جونم خودت نذار بازم بهونه بیارم … 

قبول دارم خوب نبودم

قبول داری دوست دارم؟
پس جای آدما عوض  

بدون هیچ قصد و غرض .

 بهشت مال آدم خوبا…..

خدا مال آدم بدا

 




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
بخند

بخند
حتی اگر لبهایت انحنای خندیدن رابلد نیستند
حتی اگر لبخندت ژست خشک وتانخورده ی آدم بزرگ ها رابهم بزند

 

بخند
حتی اگر لبخندت را لای پوشالی ترین دلیل بپیچند
حتی اگر لبخندت لای هزارخاطره خاک بخورد

 

بخند
حتی اگر انار به ماه چشمانت به انتظار ریزش باشد
حتی اگر سیب سرخ نگاهت دچارکرم های حسرت شده است

 

بخند
حتی اگربغض های آجری سقف کوتاه دلت را زیرآوار درد خرد کرده است

 

بخند
حتی اگر آخرین بهارت باشد
آخرین آرزوهایت

 

بخند
حتی اگر
سایه دیگر ازخورشید پیروی نکند
آسمان بوی دودبگیرد
عشق کپک بزند
شعربوی ناامیدی بدهد

 

بخند
حتی اگر لبخند،تنها نقاب روی صورتت باشد

 

بخند
حتی اگر...

 




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
وفای آدم ها

تورا چه غم،که دلِ تو به هر بهانه خوش است؟

به هر بهانه ی ناچیزِ کودکانه خوش است

چو دخترانِ دمِ بخت، با هزار امید،

دلت به لرزشِ ناگاهِ زنگِ خانه خوش است!

مگر زِ دردِ عزیزانِ خویش بی خبری؟

که روزگار تو با " شعرِ عاشقانه " خوش است؟!!

چه ساده ای که دلت - سخت عاشقانه - هنوز،

به مردمانِ دغل بازِ این زمانه خوش است...


(وقتی  سگ ها در بیابان از گرگ ها رشوه می گیرند...

و مترسک ها در مزارع با کلاغ ها تبانی می کنند ....

دیگر از وفای آدم ها انتظاری نیست)

 




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
گل آفتاب گردان


گل آفتاب گردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا . ما همه‌ آفتابگردانیم.
اگر آفتابگردان‌ به‌ خاک‌ خیره‌ شود و به‌ تیرگی، دیگر آفتابگردان‌ نیست.
آفتابگردان‌ کاشف‌ معدن‌ صبح‌ است‌ و با سیاهی‌ نسبت‌ ندارد.
اینها را گل‌ آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت‌ و من‌ تماشایش‌ می‌کردم‌ که‌ خورشید کوچکی‌ بود

 در زمین‌ و هر گلبرگش‌ شعله‌ای‌ بود و دایره‌ای‌ داغ‌ در دلش‌ می‌سوخت.
آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت: وقتی‌ دهقان‌ بذر آفتابگردان‌ را می‌کارد،

مطمئن‌ است‌ که‌ او خورشید را پیدا خواهد کرد.
آفتابگردان‌ هیچ‌ وقت‌ چیزی‌ را با خورشید اشتباه‌ نمی‌گیرد؛

اما انسان‌ همه‌ چیز را با خدا اشتباه‌ می‌گیرد.
آفتابگردان‌ راهش‌ را بلد است‌ و کارش‌ را می‌داند.

او جز دوست‌ داشتن‌ آفتاب‌ و فهمیدن‌ خورشید، کاری‌ ندارد.
او همه‌ زندگی‌اش‌ را وقف‌ نور می‌کند، در نور به‌ دنیا می‌آید

و در نور می‌میرد. نور می‌خورد و نور می‌زاید.
دلخوشی‌ آفتابگردان‌ تنها آفتاب‌ است.
آفتابگردان‌ با آفتاب‌ آمیخته‌ است‌ و انسان‌ با خدا.
بدون‌ آفتاب، آفتابگردان‌ می‌میرد؛ بدون‌ خدا، انسان.
آفتابگردان‌ گفت: روزی‌ که‌ آفتابگردان‌ به‌ آفتاب‌ بپیوندد،

 دیگر آفتابگردانی‌ نخواهد ماند و روزی‌ که‌ تو به‌ خدا برسی، دیگر «تویی» نمی‌ماند.
و گفت‌ من‌ فاصله‌هایم‌ را با نور پر می‌کنم، تو فاصله‌ها

 را چگونه‌ پُر می‌کنی؟ آفتابگردان‌ این‌ را گفت‌ و خاموش‌ شد.
گفت‌وگوی‌ من‌ و آفتابگردان‌ ناتمام‌ ماند.
زیرا که‌ او در آفتاب‌ غرق‌ شده‌ بود.
جلو رفتم‌ بوییدمش، بوی‌ خورشید می‌داد.
تب‌ داشت‌ و عاشق‌ بود.
خداحافظی‌ کردم، داشتم‌ می‌رفتم‌ که‌ نسیمی‌ رد شد

 و گفت: نام‌ آفتابگردان‌ همه‌ را به‌ یاد آفتاب‌ می‌اندازد،

نام‌ انسان‌ آیا کسی‌ را به‌ یاد خدا خواهد انداخت؟
آن‌ وقت‌ بود که‌ شرمنده‌ از خدا رو به‌ آفتاب‌ گریستم




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
شگفتا !!!

شگفتا از تو، كه توكلت بر مردم است و توقعت از خدا!

 

شگفتا از تو ، كه هر آن چه خواسته ای كرده ای، با لفظ اگر خدا بخواهد!

شگفتا از تو كه گل خداشناسیت، تنها در بهار حاجات می شكفد! 

شگفتا از تو، كه لقمه های مردم را می شماری و عطایای ناشمرده

خدا را از یاد می بری!

 

شگفتا از تو، كه تنها اندوه را به میهمانی خداوند می بری و سهم شادی را نمی پردازی!

شگفتا از تو، كه همه چیز را برعكس می دانی، جز اندیشه خود را!

شگفتا از تو، كه خشمت را با نیشخند

غرورت را بافروتنی، حسادتت را با خیرخواهی،

خساستت را باعقل معاش، دروغت را با صداقت،

زیركیتت را با سادگی، جهلت را بادانایی،اندوهت را با شادی

شادیت را با اندوه، خودخواهیت را با نوع دوستی،

دارایی ات را با فقر، كفرت را با ایمان

نداشته هایت را با داشته هایت

و داشته هایت را با نداشته ها

پوشانده ای!

 

 




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
درد آوره

درد آوره وقتی بزرگ می شوی ،

باید نقش بازی کنی ! نقش آدم بزرگا رو !

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شوی ،

باید سیاست داشته باشی ، حتی اگه

هیچی ازش ندونی !

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شوی ،

باید قوانین بازی آدم بزرگا رو یاد بگیری !

بازم باید بازی کنی ! اما دیگه

نه همبازیات بی خطرن و نه اسباب بازیات !

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شوی ،

باید همزمان توی چند تا بازی مختلف بازی کنی ...

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شوی ،

اگه توی بازی با همبازیات قهر کردی

باید قهر بمونی ! باید یاد بگیری که

کینه به دل بگیری ! باید گذشته رو پیش روی

همبازیات بیاری که یادشون نره !

آخه آدم بزرگا قهر و خشم و دعوا رو یادشون

نمیره اما خیلی چیزا رو یادشون میره که ...

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی ،

اگه صادقانه و بی ریا باشی ، مثل

کودکی هات ، زشت و بچگونه !

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی ،

باید دروغ بگی ، باید پنهونی اشک

بریزی ، تازه نباید گریه کنی ، حتی

وقتی که داری از زور غصه خفه می شی !!!

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی ،

باید بزرگونه رفتار کنی و بزرگونه یعنی

بچگونه نباشه !!!!

 

درد آوره وقتی بزرگ می شی ،

باید استرس های بزرگ داشته باشی ،
باید نقاب بزنی که کسی ندونه کی هستی !

باید بازی کنی تا زنده بمونی !!!

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی ،

دیگه نباید بچگونه حرف بزنی ، نباید

بچگونه و بی ترس با صدای بلند ،

بخندی ، نباید بچگونه هق هق بزنی !!!

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی ،

یادت میره که فرشته داری و یادت

میره که هر روز باهاش حرف بزنی !!!

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی ،

دیگه با خدا حرف نمی زنی ، آخه یاد گرفتی

که خدا خودش می دونه ، پس چرا باید

وقت بذاری  که بگی!!! وقتت ما ل

کارای مهمتر باید باشه !!!!

 

درد آوره وقتی بزرگ می شی ،

دوست داشتنت نباید بی قید و شرط باشه !!!

باید یاد بگیری که واسه همه چی قید و شرط

بزاری تا بتونی ...

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی ،

باید قلبت رو بزاری کنار ، آخه قلب ،

مرکز احساساته !! و آدم عاقل ،

آدم بزرگ عاقل ، با مغزش زندگی می کنه

نه با قلبش !!!!!!!!

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی ،

دیگه صدای قلبت رو نمی شنوی ، آخه

اون قدر ، صداهای جذاب هست ، که تو

حتی تپش های ناموزون گاه و بی گاهش

رو هم نمی شنوی !!!نمی شنوی که قلبت

از نشنیده شدن چه زجری می کشه !!!

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی ،
خودت رو فراموش می کنی !!!

 

درد آوره که وقتی بزرگ می شی ،

و دور می شی و دور می شی و دور می شی و ...

 

درد آوره.....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
آدمک

آدمک آخر دنیاست ، بخند

آدمک مرگ همین جاست ، بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا

مثل تو تنهاست ، بخند

دستخطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست ، بخند

فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست ، بخند

صبح فردا به شبت نیست که نیست

تازه انگار که فرداست ، بخند

راستی آنچه به یادت دادیم

بر زدن نیست که در جاست ، بخند

آدمک نغمه ی آغاز نخوان

به خدا آخر دنیاست ، بخند





طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
از آدم ها دلگیرم

از آدمها دلگیرم

..
چون !!!

آدمها چه موجوداتی دلگیری هستند 

وقتی سوزنشان را نخ میکنی


تا برایت دروغ ببافند ...


چقدر میچسبد سیگارت را در گوشه ای بکشی


و هیچ کس با خنده های تو

به عقده هایش پی نبرد



از آدم ها دلگیرم


که خوب های خودشان را از بد ِ تو

مو شکافی میکنند


و بد هایشان را در جیب های لباس هایی


که دیگر از پوشیدنش خجالت میکشند

پنهان میکننداز اینکه ژست یک کشیش را میگیرند

وقتی هوای اعتراف داری


و درد هایت را که میشنوند


خیالشان راحت میشود هنوز میتوانند کمی خودشان را از تو

کشیش تر ببینند.



از آدم ها دلگیرم


وقتی تمام دنیایشان اثبات کردن است


همین که گیرت بیاورند


تمام آنچه را که نمی توانند به خورد ِ خودشان دهند به تو اثبات می کنند


به کسی غیر از خود

برتری هایشان را آویزان کنند


تا از دور به کلکسیون افتخاراتشان نگاه کنند


و هر بار که ایمانشان را از دست دهند

آنقدر امین حسابت میکنند


که تو را گواه میگیرند


ایمانشان که پروار شد با طعنه میگویند :


این اعتماد به نفس را که از سر راه نیاورده ام


از آدم ها عجیب دلگیرم


از اینکه صفت هایشان را در ذهنشان آماده کرده اند


و منتظر مانده اند تا تکان بخوری و ببینند به کدام صفت مینشینی


و تو را هی توصیف کنند ... هی توصیف کنند ... هی توصیف کنند


خنده ات بگیرد که چقدر شبیه شان نیستی


دردشان بیاید ... و انتقامش را از تو بگیرند ...


تا دیگر به آنها این حس را ندهی که کسی وجود دارد که شبیه شان نیست


از آدم ها دلگیرم


که گرم میبوسند و دعوت میکنند


سرد دست میدهند و به چمدانت نگاه میکنند


دلت ....


دلت که از تمام دنیا گرفته باشد

تنها به درد بازگشت به زادگاهت میخوری


دلم گرفته است ... همین را هم میخوانند و باز خودشان


را آن مسافر آخر قصه حساب میکنند




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
دنیای مجازی (داستانی زیبا و خوانندنی)

روزی با عجله و اشتهای فراوان به یک رستوران رفتم.

مدتها بود می خواستم برای سیاحت از مکانهای دیدنی به سفر بروم.

در رستوران محل  دینجی را انتخاب کردم ، چون می خواستم از این فرصت استفاده کنم

تا غذایی بخورم و برای آن سفر برنامه ریزی کنم.

فیله ماهی آزاد با کره ، سالاد و آب پرتقال سفارش دادم .

در انتهای لیست نوشته شده بود : غذای رژیمی می خورید؟... نه

نوت بوکم را باز کردم که صدایی از پشت سر مرا متوجه خود کرد :

_عمو...میشه کمی پول به من بدی؟

_نه کوچولو ، پول زیادی همراهم نیست.

_فقط  اونقدری که بتونم نون بخرم.

_باشه برا ت می خرم.

صندوق پست الکترونیکی من پر از ایمیل بود.

از خواندن شعر ها ، پیامهای زیبا و همچنین جوک های خنده دار به

کلی از خود بی خود شده بودم.

صدای موسیقی یادآور روزهای خوشی بود که

در لندن سپری کرده بودم.

_عمو !...می شه بگی کره و پنیر هم بیارن ؟

آه یادم افتاد که اون کوچولو پیش من نشسته.

_باشه ، ولی اجازه بده بعد به کارم برسم .

من خیلی گرفتارم ، خوب ؟

غذای من رسید . غذای پسرک را سفارش دادم.

گارسون پرسید که اگر او مزاحم است ،

بیرونش کند.وجدانم مرا منع می کرد.

گفتم نه مشکلی نیست ، بذار باشه.

برایش نان و یک غذای خوشمزه بیارید.

آنوقت پسرک روبروی من نشست.

_عمو ...چیکار میکنی؟

_ایمیل هام رو می خونم.

_ایمیل چیه ؟

_پیام های الکترونیکی که مردم از طریق اینترنت می فرستن.

متوجه شدم که چیزی نفهمیده برای اینکه دوباره سوالی نپرسه گفتم:

_اون فقط یک نامه است که با اینترنت فرستاده شده.

_عمو...تو اینترنت داری؟

_بله در دنیای امروز خیلی ضروریه.

_اینترنت چیه عمو ؟

اینترنت جائیه که با کامپیوتر می شه خیلی چیزها رو

دید و شنید.اخبار ، موسیقی ، ملاقات با مردم ، خواندن و نوشتن ،

رویاها ، کار و یادگیری ، همه این ها وجود دارن ولی

در یک دنیای مجازی.

_مجازی یعنی چی عمو ؟

تصمیم گرفتم جوابی ساده و خالی از ابهام بدهم

تا بتوانم غذایم را با آسایش بخورم.

_دنیای مجازی جائیه که در اون نمی شه چیزی

رو لمس کرد . ولی هر چی که دوست داریم اونجا هست .

رویاهامون رو اونجا ساختیم و شکل دنیا رو اون طوری که

دوست داریم عوض کردیم.

_چه عالی ، دوستش دارم.

_کوچولو فهمیدی مجازی چیه ؟

_آره عمو  ، من توی دنیای مجازی زندگی می کنم.

_مگه تو کامپیوتر داری؟

_نه ولی دنیای منم مثل اونه ... مجازی.

مادرم تمام روز از خونه بیرونه.

دیر برمی گرده و اغلب اونو نمی بینیم.

وقتی برادر کوچیکم از گرسنگی  گریه می کنه ،

با هم آب رو به جای سوپ می خوریم .

خواهر بزرگترم هر روز میره بیرون ، میگن تن فروشی میکنه؛

اما من نمی فهمم چون وقتی برمیگرده می بینم که هنوزم هم بدن داره.

پدرم سالهاست که زندانه ، و من همیشه پیش خودم همه

خانواده رو توی خونه  دور هم تصور می کنم.

یه عالمه غذا ، یه عالمه اسباب بازی و من به مدرسه میرم

تا یه روز دکتر بزرگی بشم .

مگه مجازی همین نیست عمو؟

قبل از آنکه اشکهایم روی صفحه کلید بچکد ،

نوت بوکم را بستم ، صبر کردم تا بچه غذایش را که حریصانه

می بلعید ، تمام کند. پول غذا را پرداختم .

من آن روز یکی از زیباترین و خالصانه ترین لبخندهای زندگیم

را همراه با این جمله پاداش گرفتم :

_ممنونم عمو ، تو معلم خوبی هستی .

آنجا ، در آن لحظه من بزرگترین آزمون بی خردی مجازی را گذراندم.

ما هر روز را در حالی سپری می کنیم که از درک محاصره شدن

وقایع بی رحم زندگی توسط حقیقت ها عاجزیم.

 




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
من...آموختم

من عشق را از انعکاس مهتاب در حوض مادر بزرگ آموختم
من ایثار را از قلب خورشید در آسمان صحرا آموختم
من زندگی را از امواج طوفانی شب دریا آموختم
من محبت را از قطره های باران بر علفزار آموختم
من صداقت را از یک رنگی ابر های سفید آموختم
من وفا را از کبوتران بر شاخه های خشکیده آموختم
من گذشت زمان را از چشم های منتظر آموختم
من عطش را از چکاوک های خانه همسایه آموختم
من ایمین را از کودکان معصوم آموختم
و من آموختم هر چه را که می خواهم فقط از معبود یکتا بخواهم




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
یادمان باشد...


یادمان باشد که: او که زیر سایه دیگری راه می‌رود، خودش سایه‌ای ندارد.
.
یادمان باشد که: هر روز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را.
.
یادمان باشد که: زخم نیست آنچه درد می‌آورد، عفونت است.
.
یادمان باشد که: در حرکت همیشه افق‌های تازه هست.
.
یادمان باشد که: دست به کاری نزنم که نتوانم آن را برای دیگران تعریف کنم.

.

یادمان باشد که: آنها که دوستشان می‌دارم می‌توانند دوستم نداشته باشند.
.
یادمان باشد که: فرار؛ راه به دخمه‌ای می‌برد برای پنهان شدن نه آزادی.
.
یادمان باشد که: باورهایم شاید دروغ باشند.
.
یادمان باشد که: لبخندم را توى آیینه جا نگذارم.
.
یادمان باشد که: آرزوهای انجام نیافته دست زندگی را گرفته‌اند و او را راه می‌برند.
.
یادمان باشد که: لزومی ندارد همان قدر که تو برای من عزیزی، من هم برایت عزیز باشم.
.

یادمان باشد که: محبتی که به دیگری می‌کنم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودم نباشد.
.
یادمان باشد که: اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید.
.
یادمان باشد که: دلخوشی‌ها هیچکدام ماندگار نیستند.
.
یادمان باشد که: تا وقتی اوضاع بدتر نشده! یعنی همه چیز رو به راه است.
.
یادمان باشد که: هوشیاری یعنی زیستن با لحظه‌ها.
.
یادمان باشد که: آرامش جایی فراتر از ما نیست.
.
یادمان باشد که: من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که تنهاییم.
.
یادمان باشد که: برای پاسخ دادن به احمق، باید احمق بود!
.
یادمان باشد که: در خسته‌ترین ثانیه‌های عمر هم هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست!
.
یادمان باشد که: لازم است گاهی با خودم رو راست‌تر از این باشم که هستم.
.
یادمان باشد که: سهم هیچکس را هیچ کجا نگذاشته‌اند، هر کسی سهم خودش را می‌آفریند.
.
یادمان باشد که: آن هنگام که از دست دادن عادت می‌شود، بدست آوردن هم دیگر آرزو نیست.
.
یادمان باشد که: پیشترها چیزهایی برایم مهم بودند که حالا دیگر مهم نیستند.
.
یادمان باشد که: آنچه امروز برایم مهم است، فردا نخواهد بود.
.
یادمان باشد که: نیازمند کمک‌اند آنها که منتظر کمکشان نشسته‌ایم.
.
یادمان باشد که: هرگر به تمامی ناامید نمی‌شوی اگر تمام امیدت را به چیزی نبسته باشی.
.
یادمان باشد که: غیر قابل تحمل وجود ندارد.
.
یادمان باشد که: گاهی مجبور است برای راحت کردن خیال دیگران خودش را خوشحال نشان بدهد.
.
یادمان باشد که: خوبی آنچه که ندارم این است که نگران از دست دادن‌اش نخواهم بود.
.
یادمان باشد که: وظیفه من این است؛ حمل باری که خودم هستم تا آخر راه.
.
یادمان باشد که: در هر یقینی می‌توان شک کرد و این تکاپوی خرد است.
.
یادمان باشد که: همیشه چند قدم آخر است که سخت‌ترین قسمت راه است.
.
یادمان باشد که: امید، خوشبختانه از دست دادنی نیست.
.
یادمان باشد که: به جستجوى راه باشم، نه همراه.
.
یادمان باشد که: هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها.

 




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
جستجوی خدا

کوله پشتی اش را برداشت و راه افتاد.

رفت که دنبال خدا بگردد ، و گفت :

تا کوله ام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.

نهالی رنجور و کوچک کنار راه ایستاده بود.

مسافر با خنده ای رو به درخت ، گفت :

چه تلخ است کنار جاده بودن و نرفتن ،

و در خت زیر لب گفت : ولی تلخ تر آن است که

بروی و بی رهاورد برگردی ، کاش می دانستی

آنچه در جستجوی آنی ، همین جاست.

مسافر رفت و گفت : یک درخت از راه چه می داند؟

پاهایش در گل است ، او هیچ گاه لذت جستجو را

نخواهد یافت و نشنید که درخت گفت :

اما من جستجو را از خود آغاز کرده ام

و سفرم را کسی نخواهد دید ، جز آنکه باید !

مسافر رفت و کوله اش سنگین بود ...

هزار سال گذشت ، هزار سال پر خم و پیچ  ،

هزار سال بالا و پست ...

مسافر بازگشت ، رنجور و ناامید ،

خدا را نیافته بود ، اما غرورش را گم کرده بود!

به ابتدای جاده رسید ، جاده ای که روزی از آن آغاز

کرده بود .

درختی هزار ساله ، بالا بلند؛ کنار جاده بود.

زیر سایه اش نشست تا لختی بیاساید.

مسافر درخت را به یاد نیاورد .

اما درخت او را می شناخت . درخت گفت:

سلام مسافر ، در کوله ات چه داری ، مرا هم مهمان کن.

مسافر گفت : بالا بلند ! تنومندم ، شرمنده ام ، کوله ام

خالی است و هیچ چیز ندارم .

درخت گفت: چه خوب  ، وقتی هیچ نداری ، همه چیز داری!

اما آن روز که می رفتی ، در کوله ات همه چیز داشتی

غرور کمترینش بود ، جاده آن را از تو گرفت

و حالا در کوله ات  جا برای خدا هست و قدری

از حقیقت را در کوله مسافر ریخت .

دست های مسافر از اشراف پر شد و چشم هایش

از حیرت درخشید و گفت : هزار سال رفتم

پیدا نکردم و تو نرفته ای ، این همه یافتی !

درخت گفت : زیرا تو در جاده رفتی

ومن در خودم ! و پیمودن خود

دشوارتر از پیمودن جاده هاست...

 




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
اگر می خواهی بیمار نشوی . . .

احساس خود را نشان بده ...

پنهان داشتن و سرکوب کردن عواطف و احساس ها

می تواند سبب پیدایش بیماری های زیر شود :

التهاب دستگاه گوارش ، زخم معده ، دردهای کمر و ستون مهره ها .

با گذشت زمان سرکوب کردن احساس ها می تواند به سرطان بیانجامد .

رازهای دلت را با کسی که به او اعتماد داری در میان بگذار .

کسی را پیدا کن که بتوانی خطاها و اشتباهات خود را نزد او

اعتراف بکنی . تاثیر درمانی گفت و گو و درد دل کردن شگفت انگیز است .

اگر می خواهی بیمار نشوی . . .

تصمیم بگیر و کار ها را یکسره کن ...

آدم دو دل همواره در نگرانی و پریشان دلی به سر می برد .

دودلی سبب انباشته شدن مشکلات و نگرانی ها

و پرخاش گری می شود . تاریخ آدمیان را تصمیم های آدمیان ساخته است .

تصمیم گرفتن یعنی این که بدانی چه چیزی را از دست می دهی

و چه چیزی را به دست می آوری .

افراد دودل دچار بیماری های گوارشی ،

دردهای عصبی و بیماری های پوستی می شوند.

اگر می خواهی بیمار نشوی . . .

راه حل ها را پیدا کن  ...

آدم های منفی باف راه حل ها را پیدا نمی کنند و مشکلات را بزرگتر می کنند .

این جور آدم ها سوگواری ، غیبت و بدبینی را شیوۀ زندگی می دانند .

بگذار شمعی بیافروزیم . نه آن که در تاریکی به سوگ بنشینیم .

زنبور عسل جانور کوچکی است ولی عسلی می سازد که

یکی از شیرین ترین چیزهاست .

ما از اندیشه های مان ساخته شده ایم .

اگر به اندیشه های منفی فرصت دهیم ،

گسترش خواهند یافت و سرانجام بیماری را سبب می گردند

اگر می خواهی بیمار نشوی . . . .

ظاهر پرست نباش ...

کسی که راستی را پنهان می سازد ،

وانمود می کند که همیشه خوب است .

او می خواهد همیشه به عنوان فردی بی نقص و کمال یافته انگاشته شود .

ولی بار سنگینی را به دوش می کشد . تندیسی آهنین با پاهای گلین .

برای بیمار شدن هیچ چیز بدتر از این نیست که ظاهر پرست باشیم .

این آدم ها به درختی با تنۀ بزرگ می مانند که ریشه ای کوچک دارد .

زندگی آنها میان داروخانه ، بیمارستان و درد سپری می گردد .

اگر می خواهی بیمار نشوی . . .

پذیرنده باش  ...

خودداری از پذیرش واقعیت ها و نبودن انگیزه های درونی ،

ما را از خویشتن بیگانه می سازد .

برای تندرست بودن بایدبا خودمان رو راست باشیم .

کسانی که این واقعیت را نمی پذیرند به آدم های حسود ،

تقلید کننده ، بیش از اندازه رقابت کننده

و سرانجام ویرانگر تبدیل می شوند .

پذیرنده باش ! بپذیر که پذیرفته شده ای .

انتقاد را پذیرا باش . زیرا که این شیوۀ خردآمیز بهترین درمان است.

اگر می خواهی بیمار نشوی . . .

اعتماد کن ...

کسانی که اعتماد نمی کنند ، با دیگران نمی توانند رابطه برقرار کنند .

از این رو ، تنها مانده و نمی توانند رابطۀ ژرف و

پایداری داشته باشند و معنای دوستی راستین را در نمی یابند .

بدون اعتماد رابطه ای وجود نخواهد داشت .

بی اعتمادی یعنی این که به خودت وبه ذات ایمان ، ایمان نداری.

اگر می خواهی بیمار نشوی . . .

زندگی را با اندوه سپری نکن...

شوخی ، خنده ، استراحت و شادی ، همه اینها پیام آور تندرستی

و زندگانی بلند هستند .

انسان های شاد این هنر را دارند که هرجا زندگی کنند ،

پیرامون خود را بهبود می بخشند .

شوخ طبعی دلپذیر ما را از نسخۀ پزشک بی نیاز می کند .

شادمانی کلید تندرستی است .

 

 




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
زرنگی


1) پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی

پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم

پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر بیل گیتس است

پسر: آهان اگر اینطور است، قبول است


2) پدر به دیدار بیل گیتس می رود

پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم

بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند

پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است

بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است



3) پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود

پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم

مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!

پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!

مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد

و معامله به این ترتیب انجام می شود

نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید

چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید.

 

 




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
شعری از پابلو نرودا :

خدایا دوست ندارم تا زمانی که زنده

هستم مرده باشم !!!

آرام آرام خواهید مرد
اگر سفر نکنید،
اگر کتاب نخوانید،

اگر به صداهای زندگی گوش ندهید،

اگر آنچه می کنید ارزیابی نکنید.

آرام آرام خواهید مرد

وقتی که ”عزت نفس“ خود را بکشید

و وقتی که به دیگران امکان ندهید که به شما کمک کنند

آرام آرام خواهید مرد

اگر بنده عادت های خود شوید،

و هر روز بر همان مسیرهایی که پیوسته می روید، بروید...

اگر مسیر خود را عوض نکنید،

اگر لباس هایی به رنگ های مختلف نپوشید

و با کسانی که نمی شناسید صحبت نکنید

آرام آرام خواهید مرد

اگر از عشق ورزیدن پرهیز کنید

و همه آن احساساتی که انسان را آشفته می سازد،

و کسانی که باعث می شوند تا چشمان شما برق زند

و قلب شما از عشق به تپش در آید.

آرام آرام خواهید مرد

وقتی که از کارتان راضی نیستید یا از عشق خود گله دارید،

 و قصد ندارید که زندگی تان را تغییر دهید.

اگر خطر نکنید و به دنبال آنچه که در مقابل

 نامطمئن ها - بی خطر است نروید

اگر به دنبال رویای خود نروید،

اگر به خودتان اجازه ندهید که

حداقل برای یک بار هم که شده

از  نصیحت های قابل درک فرار کنید !

امروز زندگی کردن را آغاز کنید !

امروز دل را به دریا بزنید !

به خودتان اجازه ندهید که آرام آرام بمیرید

و فراموش نکنید که همواره با نشاط باشید !

پابلو نرودا (شاعر شلیایی)

 




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
آموخته ام که

آموخته ام که : همیشه کسی هست که به ما احتیاج دارد.

آموخته ام که : هیچ وقت هیچ وقت قضاوت نکنم.

آموخته ام که : انسان های بزرگ هم اشتباه می کنند.

آموخته ام که : همیشه همیشه بخندم.

آموخته ام که : هرگز نگذارم کسی عصبانیتم را ببیند.

آموخته ام که : هرگاه ترسیده ام ، شکست خورده ام.

آموخته ام که : هرگز وابسته کسی نباشم .

آموخته ام که : زمان زیادی نیاز است تا من به

آن شخصی تبدیل شوم که آرزویش را دارم.

آموخته ام که : یا تو رفتارت را کنترل میکنی

یا رفتارت تو را کنترل می کنند.

آموخته ام که : گاهی اوقات حق دارم عصبانی

شوم اما این حق را ندارم که ظالم و ستمکار باشم.

آموخته ام که : زندگی را از طبیعت بیاموزم چون

بید متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت ، مثل

صنوبر، صبور ، مثل رود ، روان ، مثل خورشید ،

با سخاوت و مثل ابر با کرامت باشم.

آموخته ام که : اگر مایلم پیام عشق را بشنوم ،

خود نیز بایستی آن را ارسال کنم ...

 

 




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
کم هزینه ترین لذتهای دنیا

اعصابم خورده ، بدهکارم ، گرفتارم و

حوصله ندارم ، دلم می خواد گریه کنم ...

اگه کمی و فقط کمی بخواهیم از زندگی

لذت ببریم و نگاهمان را کمی بهتر کنیم بسیاری

از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیادی.

پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی که

معلوم نیست کی باشد نباشیم...

در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر

نهفته است.باور کنید ...چکار کنیم ، کارهای

از قبیل :
1- به تماشای غروب آفتاب بنشینید.

2- بیشتر بخندید.

3- کمتر گله کنید.

4- با تلفن کردن به یک دوست قدیمی، او را غافلگیر کنید.

5- هدیه‌هایی که گرفته‌اید را بیرون بیاورید و تماشا کنید. شاید برایتان قابل استفاده باشند.

6- دعا کنید.

7- در داخل آسانسور با آدمها صحبت کنید.

8- هر از گاهی نفس عمیق بکشید.

9- لذت عطسه کردن را حس کنید.

10- قدر این که پایتان نشکسته است را بدانید.

11- زیر دوش آواز بخوانید.

12- با بقیه فرق داشته باشید.

13- کفشهایتان را عوضی پایتان کنید و به خودتان بخندید.

14- به دنیای بالای سرتان خیره شوید.

15- با حیوانات بازی کنید.

16- کارهای برنامه‌ریزی نشده انجام دهید. برای انجام آن در همین آخر هفته برنامه‌ریزی کنید!

17- برای کاری برنامه‌ریزی کنید و آن را درست طبق برنامه انجام دهید. البته کار مشکلی است!

18- از تناقضات لذت ببرید.

19- دستان خود را در آسمان تکان دهید.

20- در حوض یا استخری که ماهی دارد شنا کنید، کنار آنها.

21- از درخت بالا بروید.

22- در حال رفتن به کلاس، یکبار دور خودتان بچرخید.

23- به دیگران بگوئید که خوشگل شده‌اند.

24- مجموعه‌ای از یک چیز (تمبر، برگ، سنگ، جغد، ) برای خودتان جمع‌آوری کنید.

25- هر وقت که امکانش وجود داشت پابرهنه راه بروید.

26- آدم برفی یا خانه ماسه‌ای بسازید.

27- بدون آن که مقصد خاصی داشته باشید پیاده روی کنید.

28- وقتی تمام امتحاناتتان تمام شد، برای خودتان یک بستنی بخرید و با لذت بخورید.

29- جلوی آینه شکلک در بیاورید و خودتان را سرگرم کنید.

30- فقط نشنوید، سعی کنید گوش کنید.

31- رنگهای اصلی را بشناسید و از آنها لذت ببرید.

32- وقتی از خواب بیدار می‌شوید، زنده بودنتان را حس کنید.

33- زیر باران راه بروید.

34- تا جایی که می‌توانید بالا بپرید.

35- برقصید. حتی در تختخواب.

36- کمتر حرف بزنید و بیشتر بگوئید.

37- قبل از آن که مجبور به رژیم گرفتن بشوید، حرکات ورزشی انجام دهید.

38- بازی شطرنج را یاد بگیرید.

39- کنار رودخانه یا دریا بنشینید و در سکوت به صدای آب گوش کنید.

40_هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهید.

                       

                                                            




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
شما خوشبختید...

اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستید ؛

قدر سلامتی خود را بدانید  زیرا  یک میلیون نفر

تا یک هفته دیگر زنده نخواهند بود.

اگر تا کنون از آسیب های جنگ ، تنهایی در سلول

زندان ، عذاب شکنجه ، یا گرسنگی در امان بوده اید ؛

وضعیت شما از وضعیت 500 میلیون نفر در دنیا

بهتر است.

اگر میتوانید بدون ترس از زندانی شدن یا مرگ ،

وارد مسجد یا کلیسا شوید ،

وضع شما از 3 میلیون نفر در دنیا بهتر است.

اگر در یخچال شما خوراکی و غذا وجود دارد ،

اگر کفش و لباس دارید ، اگر تختخواب و

سر پناهی دارید ؛

در این صورت شما از 75 درصد مردم جهان

ثروتمندتر هستید.

اگر در بانکی حساب دارید ، و اگر در جیب تان

پول دارید ؛

شما به 8 درصد مردم دنیا که چنین شرایطی

دارند تعلق دارید.

اگر شما این نوشته را می خوانید  از سه خوشبختی

بهره مند هستید ؛

1.کسی به فکر شما بوده است و این مطالب را برای

شما نوشته تا از شرایط خوبی که دارید آگاه شوید.

2.شما به 200 میلیون نفری که قادر به خواندن نیستند

تعلق ندارید.

3.شما جزو 10 درصد از مردم دنیا هستید که کامپیوتر دارند.

پس به قول یکنفر :

طوری کار کنید که انگار نیازی به پول ندارید ،

طوری عشق بورزید که انگار هرگز آزرده خاطر نشده اید،

طوری برقصید که انگار هیچکس شما را نمی بیند ،
طوری آواز بخوانید که انگار هیچکس صدای شما را نمی شنود ،

و بالاخره طوری زندگی کنید که انگار زمین ، بهشت است.

مطمئن باشید در هر جایگاهی که هستید اگر بخواهید

خوشبخت ترین آدم کره ی خاکی خواهید بود ...

فقط کمی تلاش ، کمی نیمه ی پر لیوان و کمی تشکر از خداوند،

خوشبختی از آن شماست ...




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
خیال یا واقعیت؟

اگر تو دیرت شده اتوبوس هم دیر می آید ،

اگر زود برسی اتوبوس دیر می آید ،

اگر دیر برسی اتوبوس زود رفته است،
اگر بلیت نداشته باشی پول خرد هم نداری،

وقتی پول خرد داری که بلیت هم داری.

 

مادر همیشه راه بهتری برای انجام کارتان پیشنهاد می کند ،

البته بعد از اینکه کار را به سختی انجام داده باشید.

هر چه بیشتر سعی کنید چیزی را از مادرتان پنهان کنید

او بیشتر به وب کم شبیه می شود.

 

80درصد امتحانات پایان ترم بر اساس کلاسی است که

در آن غایب بوده ای .

 

وقتی قبل از امتحانات نکات را مرور می کنی

مهمترینشان ناخوانا ترینشان است.

 

اگر در توده یا کپه ای به دنبال چیزی بگردی ،

چیز مورد نظر حتما در ته قرار دارد.

 

هیچ کاری آن طور که به نظر می رسد ساده نیست.

 

وقتی در ترافیک گیر کرده ای لاینی که تو

در آن هستی دیرتر راه می افتد.

 

هر کاری بیش از آنچه فکرش را می کنی

دو برابر آنچه باید وقت می برد، مگر اینکه

آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت می گیرد.

 

هر چیزی که بتواند خراب شود ، خراب می شود آن

هم در بدترین زمان ممکن.

 

اگر چیزی را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازی،

احمق باهوش تری پیدا می شود و کارت را خراب می کند.

 

در صورتی که شانس انجام درست یک کار

پنجاه پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است.

 

وسایل نقلیه اعم از اتوبوس ، قطار ، هواپیما و...

همیشه دیرتر از موعد حرکت می کنند مگر

 آنکه شما دیر برسید، در این صورت درست سر وقت رفته اند.

 

همه خوب ها تصاحب شده اند ، اگر تصاحب نشده باشند

حتما دلیلی دارد.

هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد

فاصله اش از تو بیشتر است.

 

شعور ضربدر زیبایی ضربدر دسترس بودن

مساوی عددی ثابت است .(که این عدد همیشه صفر است).

 

میزان عشق دیگران نسبت به تو ، نسبت عکس دارد

با میزان علاقه تو به آنها.

 

چیزهایی که یک زن را بیش از هر چیز به مردی جذب می کند

همان هایی اند که چند سال بعد بیشترشان

تنفر را از آنها خواهد داشت.

 

پس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

"لبخند بزن ...فردا روز بدتریه"




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
خدا می تواند...

وقتی در عشق ورزیدن احساس ناتوانی می کنی

و وقتی احساس می کنی که هیچ کس نمی تواند

درد هایت را التیام بخشد یا خیلی تنهایی :

به یاد بیاور دوست من...

خدا می تواند...

وقتی احساس می کنی به خاطر گناهانت قابل بخشش

نیستی و هیچ کس نمی تواند تو را دوست بدارد:

به خاطر بیاور نازنینم...


خدا می تواند...

وقتی فکر می کنی هیچ کس غم های دلت را

نمی فهمد و احساس نمی کند:

بدان خوب من...

خدا می تواند...

وقتی به بن بست رسیدی که حس کردی

هیچ کس صدایت را نمی تواند بشنود:

مطمئن باش یار من...

خدا می تواند...

و سرانجام وقتی هیچ کس به تو عشق نمی ورزد

و نمی تواند آنطور که هستی دوست بدارد:

بهترینم...

خدا می تواند...

تا ابد...





طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
آموختم که:

آموختم که:

بهترین کلاس دنیا محضر بزرگترهاست.

آموختم که:

وقتی سعی می کنی عملی را تلافی کنی و

حسابت را تصفیه کنی؛تنها به او اجازه

می دهی بیشتر تو را برنجاند.

آموختم که:

هیچ کسی کامل نیست،مگر اینکه عاشق او شوی.

آموختم که:

هر چه زمان کمتری داشته باشم کارهای بیشتری انجام می دهم.

آموختم که:

اگر کسی بگوید روز مرا ساخته ای ،روز مرا ساخته است.

آموختم که:

اگر به هیچ طریقی قادر نیستیم کمک کنم،برای او دعا کنم.

آموختم که:

هر چه  ادمی نسبت به جبر زمانه اش جدی باشد؛

اما همیشه به دوستی نیاز دارد که بتواند بدون تکلف و ساده لوحانه با او برخورد کند.

آموختم که:

گاهی اوقات همه آن چیزی که انسان نیاز دارد،

دستی برای گرفتن و قلبی برای درک شدن است.

آموختم که:

باید شکرگذار باشیم که خداوند

هر چه را که از او خواستیم به ما نداده است.

آموختم که:

زیر ظاهر سرسخت هر انسانی فردی نهفته

که خواهان تمجید و دوست داشتن است.

اموختم که:

زندگی سخت است،ولی من سخت ترم.

آموختم که:

وقتی در بندر، غم لنگر می گیرد

شادی در جای دیگر شناور است.

آموختم که:

همه خواهان آنند که در اوج  قله زندگی کنند

اما همه شادی ها و پیشرفت ها زمانی رخ می دهد که در حال صعود به آن هستی.

آموختم که:

پند دهی فقط در دو برهه از زمان جایز است

زمانی که از تو خواسته می شود و هنگامی که

خطر زندگی کسی را تهدید می کند.




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
گنجشک و خدا

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.

فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند ،

و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت :

می اید ؛ من تنها گوشی هستم

که غصه هایش را می شنود

و یگانه قلبی ام که درد هایش را در خود نگه می دارد

و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند

گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :

"با من بگو از انچه سنگینی سینه توست"

گنجشک گفت :لانه کوچکی داشتم ،

آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام ؛

تو همان را هم ازم گرفتی ،

این طوفان بی موقع چه بود ؟

چه می خواستی از لانه محقرم

کجای دنیا را گرفته بود ؟

و سنگینی در عرش طنین انداز شد .

فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت " ماری در راه لانه ات بود؛

خواب بودی ، باد را گفتم تا لانه ات

را واژگون کند .

آنگاه تو از کمین مار پر گشودی.

گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود .

خدا گفت " و چه بسیار بلاها که بواسطه

محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته

به دشمنی ام بر خاستی.

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود

ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت ؛

های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.





طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
زندگی را نخواهم فهمید

زندگی را نخواهم فهمید

 اگر از همه گل های سرخ دنیا متنفر باشیم

فقط چون در کودکی وقتی خواستیم گل سرخی را بچینیم

خاری در دستمان فرو رفته است ؟

زندگی را نخواهیم فهمید

 اگر دیگر آرزو کردن و رویا دیدن را

از یاد ببریم و جرات زندگی بهتر داشتن را لب تاقچه

به فراموشی بسپاریم فقط به این خاطر که در گذشته

یک یا چند تا از آرزوهایمان اجابت نشدند.

زندگی را نخواهیم فهمید

 اگر عزیزی را برای همیشه ترک

کنیم فقط به این خاطر در یک لحظه خطایی از او سر زد

و حرکت اشتباهی انجام داد.

زندگی را نخواهیم فهمید

 اگر دیگر درس و مشق

را رها کنیم و به سراغ کتاب نرویم فقط چون در یک آزمون

نمره خوبی به دست نیاوردیم و نتوانستیم یک سال قبول شویم.

زندگی را نخواهیم فهمید

 اگر دست از تلاش و کوشش برداریم

فقط به این دلیل که یک بار در زندگی سماجت و پیگیری ما بی نتیجه ماند..

زندگی را نخواهیم فهمید

 اگر همه دست هایی را که برای

دوستی به سمت ما دراز می شوند ؛ پس بزنیم فقط به این دلیل که یک روز

یک دوست غافل به ما خیانت کرد و از اعتماد ما سو استفاده کرد.

زندگی را هرگز نخواهیم فهمید

 اگر چون یک بار در عشق شکست خوردیم

دیگر جرات عاشق شدن را از دست بدهیم و از دل بستن بهراسیم.

زندگی را نخواهیم فهمید

 اگر همه شانس ها و فرصت های طلایی همین الان

را نادیده بگیریم فقط به این خاطر که در یک یا چند تا از فرصت ها موفق نبوده ایم.

فراموش نکنیم که بسیاری اوقات در زندگی وقتی به در بسته ای می رسیم

ویک صد کلید در دستمان است ، هرگز نباید انتظار داشته باشیم که کلید

در بسته همان کلید اول باشد شاید مجبور باشیم صبر کنیم و همه صد کلید

را امتحان کنیم تا یکی از آنه در را باز کند.

گاهی اوقات کلید صدم کلیدی است که در را باز می کند و شرط رسیدن

به این کلید امتحان کردن نود و نه کلید دیگر است ،

 یادمان باشد که زندگی را هرگز نخواهیم فهمید

 اگز کلید صدم  را امتحان نکنیم فقط به این خاطر که نود و نه کلید قبلی جواب ندادند

.از روی همین زمین خوردن ها و دوباره بلند شدن هاست

که معنای زندگی فهمیده می شود و ما با توانایی ها و قدرت ها ی درون خود بیشتر

آشنا می شویم.

زندگی را نخواهیم فهمید

 اگر از ترس زمین خوردن

هرگز قدم در جاده نگذاریم.




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
پروردگارا...

پروردگارا

چه كسی نزد تو گرامی است ؟

آن كه او از مردم نگران نشود و مردم نیز از او نگران نشوند

از شادی و حسد ،

ترس و نگرانی فارغ باشد

آن كه با هیچ مخلوقی كینه نورزد

و با همة آفریدگان دوست و مهربان باشد

آن كه از اندیشه من و مال من باشد

آن كه رنج و شادی را یكسان گیرد

آن كه به زیور شكیبایی و خرسندی آراسته باشد

آن كه پیوسته خرسند و بر نفس خود چیره باشد

آن كه با عزمی جزم دل و هوش خود در اندیشة من گمارده باشد

آن كه دل از پریشانی ها پرداخته است

و تدبیر كار دنیا فرو گذاشته و دل در من بسته

آن كه با دوست و دشمن و وضیع و شریف یكسان است

آن كه گرما و سرما و شادی و رنج را یكسان گیرد

آن كه شادی و خشم و آرزو در او راه ندارد

آن كه از بد و نیك گذشته و روی دل به سوی من كرده است

آن كه دل از تعلق پرداخته و به بیش و كم این جهان خرسند است

آن كه همه جا سرای او و هیچ جا سرای او نیست

آن كه به نیروی اندیشه و ثبات حقیقت موصوف است

 




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
میترسم...

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره میترسم

دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم

عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم

کودکان را دوست دارم ولی از ایینه می ترسم

سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم

من می ترسم پس هستم

این چنین میگذرد روز و روزگار من

من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،
دعای زیبا

دعایت میکنم هر شب به عطر میخک و مریم
الهی در دلت هرگز نباشه غصه و ماتم

دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را
در انحصار قطره های اشک نبینم
دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم
دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد
همیشه از حرارت عشق گرم باشد
من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند
برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم
که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند
من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند




طبقه بندی: خـــوانـــدنیـــهــــای جـــالــــب،

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic